روز اول حضورمون رو استراحت كرديم و به مركز خريد نزديكمون (باكس هيل رفتيم). تا دلت بخواد آسيايي ديديم و رستوران آسيايي. يه مقدار توي ذوقمون خورد. البته كلا جاي قشنگي بود. روز دوم رفتيم سيتي و به شعبه اي كه بهمون معرفي كرده بودند. جالبه كه دقيقا روز و ساعتش رو برامون مشخص كرده بود ولي خودش مرخصي بود. يه مقدار از پولاي توي جيبمون رو بعد از اينكه كارم ت بانكي مون رو فعال كرد و بهم پسورد داد ريختم به حساب. ضمنا يك حساب Savinng هم باز كردم تا به پولام سود تعلق بگيره و اينترنت بانك رو هم فعال كردم. شماره تلفن هم وارد سيستم كردند ولي قرار شد آدرس خونه رو به محض اجاره كردن خونه بهشون بدم. يه صورتحساب هم از هر دو حساب گرفتم تا براي اجاره كردن خونه جزء مدارك ارائه كنم.
مدت اقامت موقتمون ده روز طول كشيد كه عمدتا دنبال خونه گشتيم و البته تلفني براي دوره باكس هيل هم ثبت نام كردم (يه خانمي به نام Jenny كه گفت فعلا تعطيلي ولي 10 اكتبر بيا سر كلاس بشين) براي خانمم هم توي Holmesglen ثبت نام كرديم كه اونم از 10 اكتبر شروع ميشد.
چهار روز اول، همون خط تلفني رو كه از فرودگاه گرفته بوديم رو استفاده مي كرديم و براي اينترنت هم گوشي خانمم سامسونگ گلكسي بود و مي شد لپ تاپ رو به اون وصل كني و از اينترنت استفاده كني. نمي دونم زياد اينترنت استفاده كرديم يا ايران تماس گرفتيم كه سر چهار روز تموم شد. مجمور شدم يه سيمكارت Lebara (دو دلار سيمكارت بعلاوه ده دلار شارژ) براي خانمم و يه سيمكارت Lyca (سيمكارت با ده دلار شارژ) براي خودم بگيرم.
براي اينترنت هم از Vodafone يك Mobile Broadband Prepaid گرفتم 48 دلار كه به پورت USB مي خورد و 3 گيگ اعتبار داشت (دو گيگ هم جايزه) به مدت سه ماه. ديگه راحت مي تونستيم با اسكايپ با ايران صحبت كنيم و توي http://www.realestate.com.au/rent دنبال خونه بگرديم. اطراف باكس هيل معمولا به اين صورت بود كه يه زمان رو براي Inspection اعلام مي كنند و توي اون مدت فرصت داري كه اون خونه رو ببيني و همونجا فرمشو بگيري و پر كني يا اينكه دوباره به سايت مراجعه كني و آنلاين اپلاي كني و يا اينكه بعدا بري آژانس تحويل بدي. تمام محل هاي اطراف رو پياده گز كرديم و هر شب پا درد داشتيم. مخصوصا به يكي دو تا از قرار ها سر وقت نرسيديم (فقط يك ربع وقت بازرسي مي ذارند) و بارون هم كه مي يومد اعصابمون خورد شده بود. يه بار خواستيم به محله هاي جنوب شرق بريم ولي با اتوبوس يكساعت و خورده اي لفتش داد و چند جا توقف طولاني كرد و به هيچ قراري نرسيديم و ناكام برگشتيم. ( از Balwyn و Mont Albert خوشمون اومد. محله هاي قشنگي بودند. همينطور North Box Hill ولي دو تا از خونه هاش رو به ما اجاره ندادند و دوتا مورد ديگه رو خودمون از خونه خوشمون نيومد. از محله پایین باكس هيل -پشت ایستگاه- هم كه سه تا خونه ديديم خوشمون نيومد).
روز هشتم و نهم تصميم گرفتيم محله رو كلا عوض كنيم و دوباره به جنوب شرق بريم. بچه هاي مايگرنت هلپ گفته بودند كه نزديك مترو از Caulfield تا Nobel Park خوبه و به صنايع نزديكه و اين به پيدا كردن كار كمك مي كنه. يه خونه توي Caulfield ديديم نزديگ دانشگاه موناش (شعبه Caulfield) بود و تلفني با يه خانم كه اتفاقا ايراني بود هماهنگ كرديم كه ببينيمش و يه آژانس به نام Thomson توي Murrumbeena بود كه كليد سه تا خونه بهمون داد خودمون بريم ببينيم. خونه هاي نزديك Caulfield نزديك راه آهن (مترو) بود و به Prince HW هم نزديك بود و بيخيالش شديم ولي از منطقا بين Carnegie و Murrumbeena خوشمون اومد (البته از قسمت پايين تر از مترو) و براي دوتا ازخونه ها توي آژانس Thomsonفرم پر كرديم و اوليت 1 و 2 تعيين كرديم. (طبق معمول به علت نداشتن كار و رفرنس اوزي و سابقه قبلي مجبور بوديم پيشنهاد كنيم شش ماه اجاره رو يكجا مي ديم.) يه خونه هم توي Clayton ديديم كه من خوشم اومد چون سه خوابه و بزرگ و كلا مستقل بود ولي خانمم نپسنديد چون Clayton هندي زياد داشت. از محله هاي بعد از Clayton خوشم نيومد.
و روز دهم موفق به دريافت اجازه سكونت در يك يونيت جمع و جور در ملبورن و نزديك Carnegie شديم. دو دقيقه پياده روي تا 3 خط مختلف اتوبوس (دو تاشون به Chadstone و يكي به Oakleigh) و 5 دقيقه پياده روي تا ترم (به سمت سيتي) و ده دقيقه پياده روي تا مترو ضمن اينكه با اتوبوس هايی كه گفتم هم ميشه مترو رفت. البته اتوبوس اینجا تا نه نه ونیم کار می کنه ولی مترو تا بعد از ۱۱ هم هستش (شایدم دیرتر). بعضی خطوط مثل دنکستر به باکس هیل تا نیمه شب هم اتوبوس داره.
راستي عادت كردن به سيستم اينجا كمي طول ميكشه. هر دفعه كه مي خواي از خيابون رد شي بايد مثل بچه ها به خودت بگي "اول به راست نگاه كن" تا صحيح از خيابون گذر كني. چهار راه هاشون هم يك دكمه هايي داره كه عابر پياده براي اعلام حضور بايد فشار بده تا چراغش بعد از مدتي سبز بشه. يه صدايي هم از خودش در ميكنه كه حواست باشه چراغ سبزه و اگه نابينايي هم متوجه بشي.