چند کلام از نیچه
من خود به راستی مردی بزرگ ندیده ام. برای [ دیدنِ ] آنچه بزرگ است امروز چشمان تیزبین ترین كسان نیز كم سو است.
بپایید كه پیوند زناشویی تان بد بسته نشود؛ زیرا سرانجامِ پیوند شتابكارانه، زناكاری است.
گامها می گویند كه مرد آیا در راه خویش گام می زند یا نه؛ پس، راه رفتن ام را بنگرید! آن كه به هدفِ خویش نزدیك می شود، رقصان است.
هرگاه مردم از مردان بزرگ دم زده اند هرگز سخن شان را باور نداشته ام و همچنان بر آن ام كه او درمانده ای است باژگونه [ =واژگونه ] كه از همه چیز بس كم دارد و از یك چیز بس بسیار.
از فرمانروایان رویگردان شدم چون دیدم آنچه را كه اكنون فرمان روایی می خوانند؛ یعنی چانه زنی و سوداگری بر سر قدرت با فرومایگان!
مرد دانا انسان را چنین می نامد: جانوری با گونه های سرخ.
زن از چه كس از همه بیش بیزار است؟ آهنی به آهن ربا چنین گفت: «از تو از همه بیش بیزارم كه كشش داری، اما نه چندان كه به خود بكشانی.»
نهاد مرد ژرف است و رود اش در غارهای زیرزمینی می خروشد. زن قدرت او را حس می كند، اما آن را در نمی یابد.
همانجا كه ایستاده ای، ژرفا را بكاو! آن پایین، چشمه ای است! بگذار مردان تاریك فریاد برآورند: "همواره در آن پایین، دوزخ است!"
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 13:35 توسط کام
|