و به راستی اینگونه شد که عرب پرست شدیم!

 ندارم  به دل  بيم  از تازيان               که از ديدشان ديده دارد زيان 

که هم مار خوارندو هم سوسمار           ندارند  جنگي  گه  کار زار

درکوچه باغ هاي تاريخ،گاهي عطرشکوفه هاي پيروزي وپيشرفت مشام جان رامعطرمي کند وزماني هم لهيب آتش انحطاط وتيره روزي وتسلط بيگانگان وبيگانه پرستان وتجاوزآن ها به حريم مام وطن،جگرانسان را مي خراشد.

حمله ي اعراب به ايران وظلم وبيدادي که به ايرانيان رواداشتند،چنان وحشت آوروبي پايان است که هرگزازخاطرايرانيان زدوده نخواهدشد

((نقل هايي غم انگيز از تاريخ ))

يکي از برخوردهاي رئوفانه و پر از مهر و بخشش مسلمانان نسبت به ايرانيان شکست خورده از اعراب و اسيران جنگي آمده است: «چهارمين جنگ به نام اليس در کنار رود فرات روي داد که آن هم جنگ سختي بود و سرانجام ايرانيان مغلوب شدند و خالد بن وليد، فرمانده سپاهيان اسلام همه اسيران را گردن زد و خون کشته شدگان را در فرات ريخت که سه روز آب آن رود خون آلود بود.»

 

((تاريخ هزار ساله اسلام در نواحي شمالي ايران صفحه 43))



ايرانيان 9 سال با اعراب مسلمان جنگيده اند و سرانجام در جنگ يازدهم پيروزي نسيب اعراب باديه نشين مي شود و مثل مور و ملخ وارد سرزميني مي شوند که براي آن ها مثال بهشت بوده و پيامبر اسلام هم نويدش را داده بود که اگر ايمان بياوريد ايران و يمن و سوريه از آن ايشان خواهد بود

((احمد کسروي – شهرياران گمنام. ص 125))


نامه‌اي از ابان بن سليم نقل شده‌است که از جانب معاويه، خليفه اموي، از شام به زيادبن ابيه برادرخوانده معاويه و والي کوفه و خوزستان و فارس و عمان نوشته شده و متن اين نامه توسط منشي زياد بن ابيه به ابان بن سليم که دوست نزديکش بوده امانت داده شده‌است که آنرا بخواند، و وي با توجه به مضمون بسيار جالب نامه رونوشتي از آن را براي خودش برداشته‌است.

 اکنون مي‌رسيم به اين قومي که بنام موالي در ميان امت اسلام به سر مي‌برند و قوم عجم نام دارند. گوش کن زياد! اين مردم را بايد ذليل کرد. بايد بهمان روشي که عمر بن خطاب آنها را مي‌کوبيد، طوري کوبيدشان که هرگز نتوانند سر بردارند. اينها جز با سياست عمر بن خطاب اداره شدني نيستند. از عطايشان که حق عمومي اتباع اسلام است تا مي‌تواني بکاه. در تقسيم خواربار تا مي‌تواني از سهمشان کم کن. در جبهه جنگ آنها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از ديگران هدف دشمن تازه نفس قرار گيرند. سربازان آنها را به کار جاده سازي و هموار کردن راهها و کندن درختها و تسطيح بيشه‌ها بگمار و سعي کن هر چه دشواري و عذاب باشد نصيب اين اعاجم شود. کاري کن که سنگيني بارها بر دوششان هر چه بيشتر فشار آورد. زيرا که اگر جز اين باشد هواي عصيان خواهند کرد.

 

((جلد ششم ناسخ التواريخ، مورخه الدوله سپهر))


کشتار مردم گرگان

يزيد بن مهلب در گرگان در سه شبانه روز ايرانيان را سر ناودانهاي آسياب گردن زد تا در آسياب به جاي آب خون جاري شود و چرخ آسياب را بچرخاند. سپس در آسياب گندم آرد کردند، نان پختند و خوردند.

((گرديزي، ابوسعيد عبدالحي. تاريخ گرديزي [زين‌الاخبار]. به تصحيح و مقابلهٔ عبدالحي حبيبي. چاپ اول، تهران: دنياي کتاب، ۱۳۶۳))

در طي دو قرن، سکوتي سخت ممتد و هراس انگيز بر سراسر تاريخ و زبان ايران سايه افکنده‌است و در تمام آن مدت جز فريادهاي کوته و وحشت آلود اما بريده و بي دوام، از هيچ لبي بيرون نتراويده‌است...آنچه از تامل در تاريخ بر مي‌آيد اين است که عربان هم از آغاز حال، شايد براي آن که از آسيب زبان ايرانيان در امان بمانند و آن را چون حربهٔ تيزي در دست مغلوبان خويش نبينند، در صدد بر آمدند زبان‌ها و لهجه‌هاي رايج در ايران را از ميان ببرند. آخر اين بيم هم بود که همين زبانها خلقي را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت را در بلاد دور افتاده ايران بخطر اندازد. بهمين سبب هر جا که در شهرهاي ايران؛ به خط و زبان و کتاب و کتابخانه بر خوردند با آنها سخت بمخالفت برخاستند... نوشته‌اند که وقتي قتيبه بن مسلم؛ سردار حجاج؛ بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هر کس را که خط خوارزمي مي‌نوشت و از تاريخ و علوم و اخبار گذشته آگاهي داشت از دم تيغ بيدريغ در امان نمي‌گذاشت و هيربدان قوم را يکسر هلاک نمود و کتابهايشان همه بسوزانيد و تباه کرد تا آنکه مردم رفته رفته امي ماندند و از خط و کتاب بي بهره گشتند و اخبار آنها فراموش شد و از ميان رفت. اين واقعه نشان مي‌دهد که اعراب زبان و خط مردم ايران را به مثابه حربه‌اي تلقي مي‌کرده‌اند که اگر در دست مغلوبي باشد ممکن است بدان با غالب در آويزد و به ستيزه و پيکار بر خيزد. از اينرو شگفت نيست که در همه شهرها براي از ميان بردن زبان و خط و فرهنگ ايران به جد کوششي کرده باشند. شايد بهانه ديگري که عرب براي مبارزه با زبان و خط ايران داشت اين نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قران مي‌شمرد.


((زرينکوب، دو قرن سکوت، صفحه93 ))

عربان مسلمان به هر شهر و ناحيه که در آمدندي با مقاومت محلي مردمان روبرو شدندي. پس چون عربان غالب آمدندي سه گزينه پيش ايرانيان مغلوب گذاشتندي: يا کشته شويد، يا اسلام آوريد يا با خواري جزيه دهيد. ايرانيان غالباً گزينهٔ سوم را برگزيدندي. عده‌اي از ايرانيان هم مسلمان شدندي. ليک، در بسياري موارد تا سال‌ها، هرگاه لشکر عرب از سر ايرانيان تازه‌مسلمان برخاستي، نومسلمانان چنان که مورخان مسلمان نوشته‌اند دست‌جمعي «ردّت آوردندي».و اگر هم مسلمان نبودندي طغيان کردندي و بعضاً عامل خليفه را کشتندي. پس باز خليفهٔ وقت لشکر فرستادي و شورش را در موج خون فرو نشاندي. چنين بود که براي نمونه شهرهاي استخر و ري و بسياري از شهرهاي خراسان چون نيشابور و مرو و نيز شهرهاي دورتر چو بخارا هر يک چند بار فتح شدند.
اعرابِ شبه‌جزيرهٔ عربستان در طي گشودن پياپي شهرهاي ايران قساوتي در خور شهرت تاريخيشان بنمودند. غارت شهر و حومه، برکندن درختان، کشتار مردان و برده‌گرفتن زنان و کودکان و فروش ايشان در بازارهاي عربستان فعاليتي عادي محسوب شدي. بارها کار بدانجا رسانيدند که مر اسيران ايراني را همي کشتند تا جوي خون راندند. مثلاً ابن بلخي در گشادن چندم استخر گويد: «عبدالله بن عامر سوگند خورد که چندان بکشد از مردم استخر که خون براند. به استخر آمد و به جنگ بستد.... خون همگان مباح گردانيد و چندان که مي‌کشتند خون نمي‌رفت پس آب گرم بر خون مي‌ريختند پس برفت»

((ابن بلخي. فارس‌نامه. به سعي و اهتمام گاي ليسترانج و رينولد الن نيکلسون. کمبريج: مطبعهٔ دارالفنون، ۱۹۲۱م))

جملاتي شنيدني از کوروش بزرگ

دستاني که کمک مي کنند پاکتر از دستهايي هستند که رو به آسمان دعا مي کنند. کوروش کبير

خداوندا دستهايم خالي است ودلم غرق در آرزوها -يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را ازآرزوهاي دست نيافتني خالي کن کوروش کبير

اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه کنيد به دوستان خود محبت کنيد. کوروش کبير

آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلکه دشواري رسيدن به سهولت است .کوروش کبير

وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر مي کنند، نه رفتار و عملکرد شما کوروش کبير

سخت کوشي هرگز کسي را نکشته است، نگراني از آن است که انسان را از بين مي برد .کوروش کبير

اگر همان کاري را انجام دهيد که هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد که هميشه مي گرفتيد .کوروش کبير

افراد موفق کارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلکه کارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند. کوروش کبير

پيش از آنکه پاسخي بدهي با يک نفر مشورت کن ولي پيش از آنکه تصميم بگيري با چند نفر. کوروش کبير

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطي که آن را به کارهاي کوچکتر تقسيم کنيم .کوروش کبير

کارتان را آغاز کنيد، توانايي انجامش بدنبال مي آيد .کوروش کبير

انسان همان مي شود که اغلب به آن فکر مي کند .کوروش کبير

همواره بياد داشته باشيد آخرين کليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد.کوروش کبير

تنها راهي که به شکست مي انجامد، تلاش نکردن است .کوروش کبير

دشوارترين قدم، همان قدم اول است .کوروش کبير

عمر شما از زماني شروع مي شود که اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد .کوروش کبير

آفتاب به گياهي حرارت مي دهد که سر از خاک بيرون آورده باشد .کوروش کبير

وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است که شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد . کوروش کبير

من ياور يقين و عدالتم من زندگي ها خواهم ساخت، من خوشي هاي بسيار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمين خواهم کرد، زيرا شادماني او شادماني من است.

کوروش کبير

کوروش كبير ، پادشاهی که تنها یک همسر برگزید.

بانو کاساندان دختر فرناسپه از شاهدختان خاندان هخامنشي بود. وي از اصالت ايراني برخوردار بود. او همسر و همراه  و همفکر هميشگي بزرگ مردي به نام کوروش بود. کوروش بزرگ در طول زندگي خود فقط يک زن اختيار کرد و او کاساندان نام داشت.

کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهي فراوان ماند و براي هميشه و به احترام همسرش تنهايي را برگزيد. کوروش کاساندان را بسيار دوست ميداشت.هنگام مرگ کاساندان در بابل ۶ روز عزاي عمومي اعلام شد.مقبره کاساندان در پاسارگاد ، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ مي‌باشد.

پس از کورش بزرگ او نخستين شخصيت قدرتمند کشور بزرگ ايران بود. کاساندان  ملکه 28 کشور آسيائي بود كه کورش بزرگ بر آنها پادشاهي مي کرده است. مورخين يوناني و گزنفون از وي با نيکي و بزرگ منشي ياد مي کرده اند.

کاساندان ملکه ايران ۵ فرزند با نام هاي کمبوجيه ،  برديا ، آتوسا ، رکسانه و ارتيستونه داشت.

پسر بزرگ کاساندان و کورش، کمبوجيه دوم، جهانگشايي کرد و مصر را به امپراتوري هخامنشيان افزود. برديا نيز مدتي کوتاه بر تاج تخت نشست. اما آتوسا را بي‌شک بايد با ديدي دگر نگريست. چرا که دختر کورش بودن چنان «جايگاه ويژه اي» به او بخشيد که داريوش بزرگ او را به همسري خويش برگزيد. و فرهيختگي و درايت آتوسا در تمام طول تاريخ زبانزد شد.

 بي شک کاساندان مادري بزرگ بود که چنين فرزندان بزرگي پرورش داد که هر يک نامي نيک در تاريخ دارند. وي همچنين همسري نمونه بود چرا که در همه مراحل سخت دوشادوش کوروش کبير حضور داشت و همراه هميشگي او بود. 

نوشته هاي تاريخي نشان مي دهد كه كوروش نه تنها در امور سپاهيگري داراي نبوغ نظامي و در جهانگشايي و كشور داري بسيار انسان دوست و نوع پرور بوده بلكه در امور خانوادگي نيز يكي از وفادارترين مردان روزگار بوده است.
  در مرگ اين بانوي بزرگ همچنان اختلاف نظر وجود دارد براي نمونه آقاي غياث آبادي آورده اند که :
درگذشت کاساندان، بانوي کورش: 21 اسفند ايراني، 26 آدار آرامي، 19 مارس ميلادي،  . (شماره اين روز را به دليل تخريب متن کتيبه نمي‌توان خواند. اما به احتمال در روز پيش از آغاز سوگواري بوده است که با شش روز سوگواري، يک دوره هفت روزه تکميل مي‌شده است).

هرودوت و چند تن ار تاريخ نويسانان مشهور مي نويسند :

مصريان به منظور اين كه شكست خود را از ايرانيان به نحوي جبران كنند شهرت دادند كه كوروش دختر آماژيس فرعون مصر را براي ازدواج خواستگاري كرده است اما فرعون مصر بجاي آمازيس دختر زيباروي اپرس فرعون سابق مصر به نام ني يتيس را كه خود او برانداخته بود براي كوروش فرستاد و كمبوجيه از ني يتيس متولد شده است .
اما داستان مذكور را مصريان براي دلخوشي خود جعل كرده بودند تا از شدت خفتي كه بر اثر شكست بوسيله ايرانيان تحمل كردند كاسته باشند . زيرا اولا همه مي دانستند كه وليعهد ايراني بايد پارسي و از خاندان سلطنتي باشد و ثانيا همه آگاه بودند كه مادر كمبوجيه كاساندان هخامنشي بوده است.

روزي که اميرکبير گريست

 
سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود

هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند

روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم.. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز

چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...

در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست

امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.

ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم..اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.

فردوسي و وصف حال ايرانيان

در این خاک زر خیز ایران زمین/ نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود / وزآن کشور آزاد و آباد بود 

 چو مهر و وفا بود خود کیششان/ گنه بود آزار کس پیششان 

 همه بنده ناب یزدان پاک / همه دل پر از مهر این آّب وخاک

 پدر در پدر، آریایی نژاد / ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود / گدایی در این بوم و بر، ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما / که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان / کز آن سوخت جان و دل دوستان

 چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟/ خرد را فکندیم زین سان ز کار

 از آن روز دشمن بما چیره گشت / که مارا روان و خرد تیره گشت

از آن روز این خانه ویرانه شد / که نان آورش مرد بیگانه شد 

  چو ناکس به ده کد خدایی کند / کشاورز باید گدایی کند

 به یزدان که گر ما خرد داشتیم / کجااین سرانجام بد داشتیم

  اگر مایه زندگی بندگی است / دو صد بار مردن به از زندگی است

میهن پرستی فردوسی  

درکوچه باغ های تاریخ،گاهی عطرشکوفه های پیروزی وپیشرفت مشام جان رامعطرمی کند وزمانی هم لهیب آتش انحطاط وتیره روزی وتسلط بیگانگان وبیگانه پرستان وتجاوزآن ها به حریم مام وطن،جگرانسان را می خراشد.

حمله ی اعراب به ایران وظلم وبیدادی که به ایرانیان رواداشتند،چنان وحشت آوروبی پایان است که هرگزازخاطرایرانیان زدوده نخواهدشد

بعدازوفات پیامبراسلام(ص)،طلم وبیداد اعرب ها گسترش یافت. خلفای عباسی وحکومت هاوسلسله های بعدازآن کاملا زیرنفوذ خلفای بغداد ودست نشاندگان آنها بودند.

سلطان محموذغزنوی که دراوایل سلطنت،برای استحکام پایه های حکومتش ظاهرا کمی به فکرآداب وسنن ایرانی بود،بعدازگذشت حدود ده سال،برای جلب نطربغدادوحفظ منافع اعراب،در آزارواذیت مردم بابغداد هم سو ومجری دستورات آنها شد..زبان فارسی را که درزمان ساسانیان رایج گشته بود،دوباره قدغن وزبان عربی را رسمی ودیوانی کرد..واین کار سنتی شد که تاقرن هفتم اغلب دانشمندان ونویسندگان ایرانی،آثارخودرا به جزیکی دواثربه زبان عربی انتشاردادند.

سلجوقیان نیز بعداز غزنویان همان رویه را پیش گرفتند ومجری اربابان عرب خود شدند.

تنهاکسی که دراین آشفته بازار قدعلم کرد ومردانه ایستاد،فردوسی بزرگ بود که توانست به قیمت ازدست دادن ثروت وجوانی خود زبان فارسی را که زیرفشار بیگانه پرستان کاملا منزوی شده بود،زندگی دوباره به بخشد.

جهان ازسخن کرده ام چون بهشت         ازاین بیش،تخم سخن کس نکشت

 بسی رنج بردم دراین سال سی             عجم زنده کردم  بدین پارسی 

فردوسی با ایرانی ستیزی و عرب زدگی مبارزه میکرد وپرچم این نبرد، درسراسرشاهنا مه برتارک  داستان ها دراهتزازاست.

هنگام هجوم اعراب اززبان موبد می گوید:

ندارم  به دل  بیم  از تا زیا ن               که از دیدشان دیده دارد زیان 

که هم مار خوارندو هم سوسمار           ندارند  جنگی  گه  کار زار

 درنامه ی یزدگرد به مرزبان توس می گوید :

از این مار خوار اهرمن چهرگان،           ز د انائی  و شرم، بی بهرگا ن، 

ازاین زاغساران  بی آ ب و رنگ،          نه هوش و نه دانش،نه نام و نه ننگ

 وقتی رستم پور هرمزد به برادر خود نامه می نویسد وازحمله ی سعد وقاص خبرمی دهد، می نویسد:

 زشیر شتر خوردن و سوسمار،            عرب را به جائی رسیده است،کار،

که   تاج   کیانی   کند   آرزو              تفو بر تو ای چرخ گردون  تفو

   زمانی که فردوسی به جرم میهن پرستی وامتناع از مداحی٬ازدست مامورین سلطان محمود به طبرستان گریحته ودرخانه ی یک ایرانی وطن پرست به نام (شهریار) مخفی شده وخون دل می خورد٬عنصری و عسجدی وفرخی وحدود چهارصد مداح کاسه لیس دیگردرباری٬جام های پیاپی سرمیکشید ند ومدح سلطان واطرافیان اورا میگفتند وبه برکت این چاپلوسی ها کیسه های زرمی گرقتند که البته اینهمه ازکیسه ی مردم گرسنه پرداخت میشد.به طوری که وسایل آشپزخانه ی عنصری از طلا ونقره ساخته شده بود.   خاقانی دراین باره می گوید:

 شنیدم که ازنقره زد دیگدان           ززرساخت٬آلات خوان عنصری 

اگر هخامنش به فراموشي سپرده شود ...

اگر هخامنش به فراموشي سپرده شود ، گناه ماست که به فرزندانمان نياموختيمش

 مگر هزارها چيز ديگرکه به فرزندانمان مي آموزيم ، در کتاب هاي درسي آمده اند؟؟؟

پس گناه خودمان را گردن ديگري مياندازيم. خود ما چقدر آگاهي داريم؟ چقدر از پيشينه و تاريخمان اطلاع داريم. اگر آگاهي داشتيم انقدر تکرارش نمي کرديم.

  آيا ميدانيد : حذف بخش هخامنش از کتاب درسي تاريخ به تصويب رسيد؟

  آيا ميدانيد : فرزندان ما ديگر حتي اسم کوروش کبير را نميشناسند؟

  آيا ميدانيد : 29 اکتبر روز جهاني کوروش کبير است و اين روز فقط در تقويم ايران نيست؟

  آيا ميدانيد :  چند سال ديگر ، با نابودي کامل تخت جمشيد بايد سپاسگذار کشورهايي چون فرانسه باشيم که چندي از تخت جمشيد را در موزه هاي خود حفظ کردند.

  *آيا ميدانيد ؟*

ـ آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و کشوري به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را کورش کبير در ايران پايه گذاري کرد.

  ـ آيا ميدانيد : کمبوجيه فرزند کورش بدليل کشته شدن ۱۲ ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ايراني در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از ميلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر يک نقاشي ديواري وجود دارد که کمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد. او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نکرد و بي احترامي به آنان ننمود.

ـ آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر نهاد و براي همين مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داريک ( طلا ) و سيکو ( نقره) را در اختيار مردم قرار داد که بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد.

ـ آيا ميدانيد : داريوش کبير طرح تعليمات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت کاملا رايگان بنيان گذاشت که به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند که به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي کرد که بعدها خط پهلوي نام گرفت.

- آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندين تن از معماران مصري بروي کاغذ آورد.

ـ آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار يهودي برده را که در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد کرد.

ـ آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چين ميرفت که بعدها جاده ابريشم نام گرفت.

ـ آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش کبير به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترين کاخ آسيا شبيه سازي شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپوليس ۳ سال طول کشيد و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجاميد.

ـ آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت کاخ پرسپوليس که نمايشگاه هنر آسيا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز يکبار يک سکه طلا ( داريک ) مي داده و به هر خانواده از کارگران به غير از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنير ميداده است و هر ۱۰ روز يکبار استراحت داشتند.

ـ آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت کاخ به کارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است که به گفته مورخان گران ترين کاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است که در همان زمان در مصر کارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نيز همراه بوده است.

ـ آيا ميدانيد : تقويم کنوني ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج کرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي ۵ عيد مذهبي و ۳۱ روز تعطيلي رسمي که يکي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است.

ـ آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع کنند.

ـ آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک  -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد.

ـ آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .

- آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان که جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد.

ـ آيا ميدانيد : فيثاغورث که بدلايل مذهبي از کشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش کبير داراي يک زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد.

و چنین گفت کوروش بزرگ

 

 

Cyrus the Great

 

و چنین گفت کوروش بزرگ

 

 

از پارس برآمدم. از پارسوماش. این گفته من است. کورش پسر ماندانا و کمبوجیه. من کورش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود. زیرا ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من. بگذارید هرکس به آیین خویش باشد. زنان را گرامی  بدارید. فرودستان را دریابید. وهرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. ما شب و شقاوت را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد. تا هست سرزمین من آسمانی باد. که در او رود ها ی بسیاری جاری است. ما دامنه ها  و دشت هایی داریم دریا وار، سحرآمیز، سرسبز و برکت خیز. و شما راگفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید.

سرزمین من توان شکفتنش بسیار است. سرزمین من، مادر من است. تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد، تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش باد. تا هست رودها بسیار تر و بسیارتر باد. از اندوه وعزا به دور باد سرزمین من. تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید. تا هست اندوه آدمیان مرده با د. به یادتان می آورم بهترین ارمغان آدمی آزادی ست. باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد. مردمان ما شایسته  آرامش وآزادی اند، مردمان ما شایسته شادمانی   و ترانه اند. مردمان ما شایسته عدالت و علاقه اند. دودمانتان در آرامش ، زندگی هاتان دراز ، و آینده  تان روشن تر از امروز  باد، این آرزوی من است.

 

منبع: برگزیده ای از سخنان کورش بزرگ در منشورهای پارسوماش ،شوشیانا و پرشیا



خرد بهتر از هر چه ایزد بداد       ستایش خرد را به از راه داد  

 خرد رهنمای و خرد دلگشای       خرد دست گیرد به هر دو سرای

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------

به گفتار دانندگان راه جوی --------- به گیتی بپوی و به هر کس بگوی


چرا من ِ انسان ِ قرن بیست و یکم ، کوروش را ستایش می کنم؟


  به نقل از آقای : علیرضا سپاسی

کورش را ستایش می کنم نه بخاطر عنوان پادشاهی اش. نه بخاطر قصرهای پرشکوهش. نه بخاطرجواهرات سلطنتی اش و نه بخاطر کشور گشایی های بی مانندش.

کوروش را ستایش می کنم بخاطر آن نبوغ درخشانی که، همه در خدمت انسان و برای انسان بکار گرفته شد و اولین برگ های زرین احترام به آزادی و آزادگی را در تاریخ جوامع انسانی، پر رنگ و درخشان بنام ایرانی به تاریخ ارمغان داد..

کوروش را ستایش می کنم بخاطر آن هوشمندی بی نظیر - پیچیده در حریری از عاطفه و عشق - که کاخ ها و راه ها و شهرهای میهن اش را با کارگران حقوق بگیر بنا کرد و بر قانون بردگی و استتثمار انسان از انسان ، نه در حرف، که در عمل، خط بطلان کشید.

کوروش را ستایش می کنم بخاطر آنکه حرمت انسانی را ارج گذاشت و برای اولین بار در تاریخ جهان، اسرای جنگی را برای کسب ثروت به خدمت نگرفت و همگی آنان را به سرزمینشان امکان بازگشت داد. 

کوروش را ستایش می کنم بخاطر آنکه به زنان ایرانی، همچون مردان آزاده ایرانی، ارج و ارزشی شایسته ومناسب داد و خود بعنوان پوینده ِ صادق آرمان های انسانی خویش، در تمام عمر یک زن اختیار کردوبعد از مرگ او، چنان در غم اش، شوق از دست داد که همسر دیگری اختیار نکرد. 

کوروش را ستایش می کنم بخاطر اینکه به ثروت اندوزی و حرص و آز، به دیده تحقیر نگریست و هر چه از دشمنان خونخوارش در جنگ ها به غنیمت گرفت سخاوتمندانه به سرداران و سربازان و خدمتگزاران ایران بخشید. 

کوروش را ستایش می کنم به خاطر اینکه سرزمین ایران و مردم پارس را عزت و احترام جهانی داد و در تمامی قلمروی وسیع اش، نیکی را جایگزین زشتی کرد .شرف انسانی را بر غریزه حیوانی استیلا داد و شعور و بینش ِ تمدن ساز را جایگزین جهل و نعصب ناشی از بربریت ساخت و اولین پایه های آرمان انسانی را هوشمندانه بنا نهاد.

کوروش را ستایش می کنم بخاطر آرمان های نیک خواهانه اش. روش درست اش در مدیریت ناب و هنوز تازه اش و همچنین در پایه گزاری و ساخت آنچیزی که امروز تمدن انسانی نامیده می شود.

کوروش را ستایش میکنم بخاطر احترام عمیق اش به شهروندان پارسی. بخاطر وفاداری دائمی اش به آنچه که با دشمتانش عهد کرد و به آنچه که با آنان پیمان بست – نه به ماه و یک فصل و یک سال- که در تمام طول سلطنت اش. 

کوروش را ستایش می کنم بخاطرشرافت بی بدیل اش در تمامی لحظات پیروزی و بخاطر عدالت گستری بی مانندش در همه سرزمین پارس.
و اشک حسرت و تاسف می ریزیم بر سرنوشت دردناک ملتی که بزرگترین و درخشان ترین فصول تاریخ اش را به فراموشی سپرد. ابرمردان سرزمینش را پشت غبار جهل و تعصب گم کرد. نابخردانه دل به موهوم و خرافه داد. کودکانه ، عقل را خوار و زشت شمرد...

ایران زمین

در این خاک زرخیز ایران زمین       نبودند جز مردمی پاک دین 

 همه دینشان مردی و داد بود      وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان   گنه بود آزار کس پیششان

همه بنده ناب یزدان پاک             همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد                 ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود       گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما     که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان   کز آن سوخت جان و دل دوستان

نمــــــاد فـــــــروهر

نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آن‌هاست.

فروهر از دو واژه‌ي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزش‌ترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بي‌پايان اهورامزداست كه انسان را به‌سوي رسايي رهنما مي‌شود و وظيفه‌ي پيش‌بري و فرابري، براي انسان به برترين پايه‌ي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) مي‌پيوندد.

امروزه نگاره‌ي زير بين زرتشتيان نمايانگر شكل فروهر است و به‌عنوان نشانواره‌ي دين زرتشتي به‌كار مي‌رود. اين نگاره، گذشته‌ي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قوم‌هاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبه‌هاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده مي‌شود .

تصوير فروهر

هر پاره‌اي از نگاره‌ي فروهر يادآور اهميت و مسوليت فروهر در زندگي است:

1-      سر: سر فروهر به‌صورت مردي سالخورده است تا با ديدن آن به‌ياد آوريم كه فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمايي مي‌كند.

2-      دست‌ها: دست‌هاي فروهر به‌طرف بالاست به‌خاطر آنكه هميشه به اهورامزدا توجه داشته باشيم.

در دست فروهر حلقه‌اي وجود دارد كه آن‌را نشانه‌ي احترام به عهد و پيمان مي‌دانند.

3-   بال‌ها: بال‌هاي فروهر باز است. چون با ديدن بال‌هاي باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پيشرفت شده و از ديدن اين دو بال باز فورا به ياد مي‌آورد كه فروهر او را به‌سوي پيشرفت و سربلندي راهنمايي مي‌كند.

همچنين هر بال خود داراي سه بخش است كه نشانه‌ي انديشه‌نيك، گفتار نيك و كردار نيك بوده و با ديدن اين سه بخش آگاه مي‌شويم كه هرگونه پيشرفتي بايد از راه درست يعني به‌وسيله‌ي انديشه و گفتار و كردار نيك انجام شود.

4-   دايره ميان شكل: دايره خطي‌ است منحني كه از هر نقطه‌ي آن شروع كنيم باز به همان نقطه خواهيم رسيد. منظور از اين دايره در ميان فروهر، نشان‌دادن روزگار بي‌پايان است. به اين معني كه هر عمل و كرداري كه در اين زندگي (روي دايره) صورت گيرد نتيجه‌ي آن در همين دنيا متوجه انسان است و اثر آن باقي خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دايره خواهد رسيد). و در جهان ديگر روان از پاداش يا جزاي آن برخوردار خواهد شد.

5-   دامن: دامن فروهر از سه قسمت به‌وجود آمده كه نشانه‌ي انديشه و گفتار و كردار بد است . از مشاهده‌ي اين سه بخش درمي‌يابيم كه همواره بايد انديشه و گفتار و كردار بد را به زير افكنده، پست و زبون سازيم. (همانطور كه دامن در زير قرار دارد)

6-   دو رشته‌ي آويخته: اين دو رشته نشانه‌ي سپنتامينو (مينوي خوب) و انگره‌مينو (مينوي بد) است كه هميشه ممكن است در انديشه‌ي انسان ظاهر شوند . وظيفه‌ي هر زرتشتي اين است كه خوبي را در انديشه‌ي خود قرار داده و بدي را از آن دور كند (نيك بينديشد).

منابع:

1-      منوچهرپور، منوجهر. بدانيم و سربلند باشيم: فشرده‌اي از آموزش‌هاي دين زرتشت. تهران: فروهر، 1377. ص. 54-50 .

2-      در راه شناخت دين زرتشت. تهران: فروهر، 1380. ص. 28-27 .