ندارم  به دل  بيم  از تازيان               که از ديدشان ديده دارد زيان 

که هم مار خوارندو هم سوسمار           ندارند  جنگي  گه  کار زار

درکوچه باغ هاي تاريخ،گاهي عطرشکوفه هاي پيروزي وپيشرفت مشام جان رامعطرمي کند وزماني هم لهيب آتش انحطاط وتيره روزي وتسلط بيگانگان وبيگانه پرستان وتجاوزآن ها به حريم مام وطن،جگرانسان را مي خراشد.

حمله ي اعراب به ايران وظلم وبيدادي که به ايرانيان رواداشتند،چنان وحشت آوروبي پايان است که هرگزازخاطرايرانيان زدوده نخواهدشد

((نقل هايي غم انگيز از تاريخ ))

يکي از برخوردهاي رئوفانه و پر از مهر و بخشش مسلمانان نسبت به ايرانيان شکست خورده از اعراب و اسيران جنگي آمده است: «چهارمين جنگ به نام اليس در کنار رود فرات روي داد که آن هم جنگ سختي بود و سرانجام ايرانيان مغلوب شدند و خالد بن وليد، فرمانده سپاهيان اسلام همه اسيران را گردن زد و خون کشته شدگان را در فرات ريخت که سه روز آب آن رود خون آلود بود.»

 

((تاريخ هزار ساله اسلام در نواحي شمالي ايران صفحه 43))



ايرانيان 9 سال با اعراب مسلمان جنگيده اند و سرانجام در جنگ يازدهم پيروزي نسيب اعراب باديه نشين مي شود و مثل مور و ملخ وارد سرزميني مي شوند که براي آن ها مثال بهشت بوده و پيامبر اسلام هم نويدش را داده بود که اگر ايمان بياوريد ايران و يمن و سوريه از آن ايشان خواهد بود

((احمد کسروي – شهرياران گمنام. ص 125))


نامه‌اي از ابان بن سليم نقل شده‌است که از جانب معاويه، خليفه اموي، از شام به زيادبن ابيه برادرخوانده معاويه و والي کوفه و خوزستان و فارس و عمان نوشته شده و متن اين نامه توسط منشي زياد بن ابيه به ابان بن سليم که دوست نزديکش بوده امانت داده شده‌است که آنرا بخواند، و وي با توجه به مضمون بسيار جالب نامه رونوشتي از آن را براي خودش برداشته‌است.

 اکنون مي‌رسيم به اين قومي که بنام موالي در ميان امت اسلام به سر مي‌برند و قوم عجم نام دارند. گوش کن زياد! اين مردم را بايد ذليل کرد. بايد بهمان روشي که عمر بن خطاب آنها را مي‌کوبيد، طوري کوبيدشان که هرگز نتوانند سر بردارند. اينها جز با سياست عمر بن خطاب اداره شدني نيستند. از عطايشان که حق عمومي اتباع اسلام است تا مي‌تواني بکاه. در تقسيم خواربار تا مي‌تواني از سهمشان کم کن. در جبهه جنگ آنها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از ديگران هدف دشمن تازه نفس قرار گيرند. سربازان آنها را به کار جاده سازي و هموار کردن راهها و کندن درختها و تسطيح بيشه‌ها بگمار و سعي کن هر چه دشواري و عذاب باشد نصيب اين اعاجم شود. کاري کن که سنگيني بارها بر دوششان هر چه بيشتر فشار آورد. زيرا که اگر جز اين باشد هواي عصيان خواهند کرد.

 

((جلد ششم ناسخ التواريخ، مورخه الدوله سپهر))


کشتار مردم گرگان

يزيد بن مهلب در گرگان در سه شبانه روز ايرانيان را سر ناودانهاي آسياب گردن زد تا در آسياب به جاي آب خون جاري شود و چرخ آسياب را بچرخاند. سپس در آسياب گندم آرد کردند، نان پختند و خوردند.

((گرديزي، ابوسعيد عبدالحي. تاريخ گرديزي [زين‌الاخبار]. به تصحيح و مقابلهٔ عبدالحي حبيبي. چاپ اول، تهران: دنياي کتاب، ۱۳۶۳))

در طي دو قرن، سکوتي سخت ممتد و هراس انگيز بر سراسر تاريخ و زبان ايران سايه افکنده‌است و در تمام آن مدت جز فريادهاي کوته و وحشت آلود اما بريده و بي دوام، از هيچ لبي بيرون نتراويده‌است...آنچه از تامل در تاريخ بر مي‌آيد اين است که عربان هم از آغاز حال، شايد براي آن که از آسيب زبان ايرانيان در امان بمانند و آن را چون حربهٔ تيزي در دست مغلوبان خويش نبينند، در صدد بر آمدند زبان‌ها و لهجه‌هاي رايج در ايران را از ميان ببرند. آخر اين بيم هم بود که همين زبانها خلقي را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت را در بلاد دور افتاده ايران بخطر اندازد. بهمين سبب هر جا که در شهرهاي ايران؛ به خط و زبان و کتاب و کتابخانه بر خوردند با آنها سخت بمخالفت برخاستند... نوشته‌اند که وقتي قتيبه بن مسلم؛ سردار حجاج؛ بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هر کس را که خط خوارزمي مي‌نوشت و از تاريخ و علوم و اخبار گذشته آگاهي داشت از دم تيغ بيدريغ در امان نمي‌گذاشت و هيربدان قوم را يکسر هلاک نمود و کتابهايشان همه بسوزانيد و تباه کرد تا آنکه مردم رفته رفته امي ماندند و از خط و کتاب بي بهره گشتند و اخبار آنها فراموش شد و از ميان رفت. اين واقعه نشان مي‌دهد که اعراب زبان و خط مردم ايران را به مثابه حربه‌اي تلقي مي‌کرده‌اند که اگر در دست مغلوبي باشد ممکن است بدان با غالب در آويزد و به ستيزه و پيکار بر خيزد. از اينرو شگفت نيست که در همه شهرها براي از ميان بردن زبان و خط و فرهنگ ايران به جد کوششي کرده باشند. شايد بهانه ديگري که عرب براي مبارزه با زبان و خط ايران داشت اين نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قران مي‌شمرد.


((زرينکوب، دو قرن سکوت، صفحه93 ))

عربان مسلمان به هر شهر و ناحيه که در آمدندي با مقاومت محلي مردمان روبرو شدندي. پس چون عربان غالب آمدندي سه گزينه پيش ايرانيان مغلوب گذاشتندي: يا کشته شويد، يا اسلام آوريد يا با خواري جزيه دهيد. ايرانيان غالباً گزينهٔ سوم را برگزيدندي. عده‌اي از ايرانيان هم مسلمان شدندي. ليک، در بسياري موارد تا سال‌ها، هرگاه لشکر عرب از سر ايرانيان تازه‌مسلمان برخاستي، نومسلمانان چنان که مورخان مسلمان نوشته‌اند دست‌جمعي «ردّت آوردندي».و اگر هم مسلمان نبودندي طغيان کردندي و بعضاً عامل خليفه را کشتندي. پس باز خليفهٔ وقت لشکر فرستادي و شورش را در موج خون فرو نشاندي. چنين بود که براي نمونه شهرهاي استخر و ري و بسياري از شهرهاي خراسان چون نيشابور و مرو و نيز شهرهاي دورتر چو بخارا هر يک چند بار فتح شدند.
اعرابِ شبه‌جزيرهٔ عربستان در طي گشودن پياپي شهرهاي ايران قساوتي در خور شهرت تاريخيشان بنمودند. غارت شهر و حومه، برکندن درختان، کشتار مردان و برده‌گرفتن زنان و کودکان و فروش ايشان در بازارهاي عربستان فعاليتي عادي محسوب شدي. بارها کار بدانجا رسانيدند که مر اسيران ايراني را همي کشتند تا جوي خون راندند. مثلاً ابن بلخي در گشادن چندم استخر گويد: «عبدالله بن عامر سوگند خورد که چندان بکشد از مردم استخر که خون براند. به استخر آمد و به جنگ بستد.... خون همگان مباح گردانيد و چندان که مي‌کشتند خون نمي‌رفت پس آب گرم بر خون مي‌ريختند پس برفت»

((ابن بلخي. فارس‌نامه. به سعي و اهتمام گاي ليسترانج و رينولد الن نيکلسون. کمبريج: مطبعهٔ دارالفنون، ۱۹۲۱م))