سوره نساء آيات 97 تا 99

"كساني هستند كه فرشتگان جانشان را مي ستانند در حالي كه بر خويشتن ستم كرده بودند. از آنها مي پرسند:
در چه كاري بوديد؟
گويند: ما روي زمين مردمي بوديم زبون گشته،
فرشتگان گويند: آيا زمين خدا پهناور نبود كه در آن مهاجرت كنيد؟
مكان اينان جهنم است و سرانجامشان بد. مگر مردان و زنان ناتواني كه هيچ چاره اي نيابند و به هيچ جا راه نبرند. باشد كه خدا عفوشان كند كه خدا عفوكننده و آمرزنده است."

چند کلام از نیچه

من خود به راستی مردی بزرگ ندیده ام. برای [ دیدنِ ] آنچه بزرگ است امروز چشمان تیزبین ترین كسان نیز كم سو است.

بپایید كه پیوند زناشویی تان بد بسته نشود؛ زیرا سرانجامِ پیوند شتابكارانه، زناكاری است. 

گامها می گویند كه مرد آیا در راه خویش گام می زند یا نه؛ پس، راه رفتن ام را بنگرید! آن كه به هدفِ خویش نزدیك می شود، رقصان است.

هرگاه مردم از مردان بزرگ دم زده اند هرگز سخن شان را باور نداشته ام و همچنان بر آن ام كه او درمانده ای است باژگونه [ =واژگونه ] كه از همه چیز بس كم دارد و از یك چیز بس بسیار. 

از فرمانروایان رویگردان شدم چون دیدم آنچه را كه اكنون فرمان روایی می خوانند؛ یعنی چانه زنی و سوداگری بر سر قدرت با فرومایگان!

مرد دانا انسان را چنین می نامد: جانوری با گونه های سرخ.  

زن از چه كس از همه بیش بیزار است؟ آهنی به آهن ربا چنین گفت: «از تو از همه بیش بیزارم كه كشش داری، اما نه چندان كه به خود بكشانی.»

نهاد مرد ژرف است و رود اش در غارهای زیرزمینی می خروشد. زن قدرت او را حس می كند، اما آن را در نمی یابد.

همانجا كه ایستاده ای، ژرفا را بكاو! آن پایین، چشمه ای است! بگذار مردان تاریك فریاد برآورند: "همواره در آن پایین، دوزخ است!"

شعار بزرگ ژاپنيها و ورژن ايراني آن

A Great JAPANESE Proverb

"If one can do it, U too can do it,

If none can do it, U must do it."

شعار بزرگ ژاپنيها:

اگر يک نفر مي تواند کاري را انجام دهد, تو هم مي تواني آن را انجام دهي

اگر هيچ کس نمي تواند کاري را انجام دهد, تو بايد آن را انجام دهي

Its IRANIAN Version:

"If one can do it, let him do it.

If none can do it, why waste our time on it!!!!"

نسخه ايرني اين شعار

اگر کسي مي تواند کاري را انجام دهد, اجازه بده آن را انجام دهد

اگر کسي نمي تواند کاري را انجام دهد, چرا ما وقتمان را براي آن تلف کنيم؟

آرش كمانگير-سياوش كسرائي

برف مي بارد
برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ
كوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ
بر نمي شد گر ز بام كلبه ها، دودي
يا كه سوسوي چراغي گر پيامي مان نمي آورد
رد پا ها گر نمي افتاد روي جاده ها لغزان
ما چه مي كرديم در كولاك دل آشفته ي دمسرد ؟
آنك آنك كلبه اي روشن
روي تپه روبروي من
در گشودندم
مهرباني ها نمودندم
زود دانستم كه دور از داستان خشمِ برف و سوز
در كنار شعله ي آتش
قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمو نوروز
گفته بودم زندگي زيباست
گفته و ناگفته، اي بس نكته ها كاينجاست
آسمانِ باز
آفتابِ زر
باغهاي گل
دشت هاي بي در و پيكر
سر برون آوردن گل از درون برف
تابِ نرمِ رقصِ ماهي در بلورِ آب
بوي خاكِ عطرِ باران خورده، در كُهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن رفتن دويدن
عشق ورزيدن
در غم انسان نشستن
پا به پاي شادماني هاي مردم پاي كوبيدن
كار كردن كار كردن
آرميدن
چشم انداز بيابانهاي خشك و تشنه را ديدن
جرعه هايي از سبوي تازه، آبِ پاك نوشيدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوي كوه راندن
همنفس با بلبلانِ كوهي آواره، خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شير دادن
نيمروز خستگي را در پناه دره ماندن
گاه گاهي
زير سقف اين سفالين بامهاي مه گرفته
قصه هاي در هم غم را ز نم نم هاي باران ها شنيدن
بي تكان گهواره ي رنگين كمان را
در كنار بام ديدن
يا شب برفي
پيش آتش ها نشستن
دل به روياهاي دامنگير و گرم شعله بستن
آري آري زندگي زيباست


به ادامه مطالب مراجعه كنيد:

ادامه نوشته

عشق و نفرت

زن و شوهر جواني که تازه ازدواج کرده بودند و براي تبرک و گرفتن نصيحتي از شيوانا نزد او رفتند.

  شيوانا به حرمت زوج جوان از جا برخاست و آنها را کنار خود نشاند و از مرد پرسيد : تو چقدر همسرت را دوست داري!؟

 مرد جوان لبخندي زد و گفت: تا سرحد مرگ او را مي پرستم! و تا ابد هم چنين خواهم بود!

  شيوانا از زن پرسيد: تو چطور! به همسرت تا چه اندازه علاقه داري!؟

  زن شرمناک تبسمي کرد و گفت : من هم مانند او تا سرحد مرگ دوستش دارم و تا زمان مرگ از او جدا نخواهم شد و هرگز از اين احساسم نسبت به او کاسته نخواهد شد.

  شيوانا تبسمي کرد و گفت: بدانيد که در طول زندگي زناشويي شما لحظاتي رخ مي دهند که از يکديگر تا سرحد مرگ متنفر خواهيد شد و اصلا هيچ نشانه اي از علاقه الآنتان در دل خود پيدا نخواهيد کرد.

  در آن لحظات حتي حاضرنخواهيد بود که يک لحظه چهره همديگر را ببينيد.

  اما در آن لحظات عجله نکنيد و بگذاريد ابرهاي ناپايدار نفرت از آسمان عشق شما پراکنده شوند و دوباره خورشيد محبت بر کانون گرمتان پرتوافکني کند.

  در اين ايام اصلا به فکر جدايي نيافتيد و بدانيد که  "تاسرحد مرگ متنفر بودن"  تاواني است که براي  "تا سرحد مرگ دوست داشتن" مي پردازيد.

  عشق و نفرت دو انتهاي آونگ زندگي هستند که اگر زياد به کرانه ها بچسبيد ، اين هردو احساس را در زندگي تجربه خواهيد کرد.

  سعي کنيد هميشه حالت تعادل را حفظ کنيد و تا لحظه مرگ لحظه اي از هم جدا نشويد... 

 جمله روز :  روند رشد، پيچيده و پر زحمت است و در درازاي عمر ادامه دارد. (اسکات پک)

اطلاعات مفيد كاربردي روزمره

Keep the skin of cucumbers near the place or ant hole.

مشكل مورچه‌ها: پوست خيار را نزديك سوراخ مورچه‌ها قرار دهيد.

To get pure and clean ice:  Boil water first before freezing.

براي به دست آوردن يخ پاك و تميز آب را اول بجوشانيد.

To remove chewing gum from clothes:
Keep the cloth in the freezer for an hour.

براي پاك كردن آدامس از روي لباس: لباس را به مدت 1 ساعت در فريزر قرار دهيد.

  To whiten white clothes Soak white clothes in hot water with a slice of lemon for 10 minutes.

براي سفيد كردن لباس هاي سفيد: لباس را همراه با يك تكه ليمو به مدت 10 دقيقه در آب داغ خيس كنيد.

To give a shine to hair:
Add one teaspoon of vinegar to hair, then wash hair.

براي درخشندگي مو: يك قاشق سركه به موهاي خود زده سپس آب بكشيد .

 To avoid tears while cutting onions:   Chew gum.

براي جلوگيري از ريزش اشك هنگام پوست كندن پياز آدامس بجويد.  

 To boil potatoes quickly: Skin one potato from one side only before boiling.

براي جوشاندن سريع سيب زميني، پيش از جوشاندن، سيب زميني را فقط از يك جهت پوست بگيريد.

To boil eggs quickly:  Add salt to the water and boil.

براي جوشاندن سريع تخم مرغ به آب آن نمك اضافه كنيد.

To check freshness of fish: Put it in a bowl of cold water. If the fish floats, it's fresh.

براي امتحان تازه بودن ماهي: آن را در يك كاسه آب سرد بگذاريد در صورتي كه ماهي شناور شود تازه است .

To check freshness of eggs: Put the egg in water. If it becomes horizontal, it's fresh. If it becomes slanting, its 3-4 days old. If it becomes vertical, its 10 days old. If it floats, it's stale.

براي امتحان تازگي تخم مرغ: آن را در آب بگذاريد اگر به صورت افقي قرار گرفت تازه است. اگر به صورت كج قرار گرفت 3-4 روزه است . اگر عمودي قرار گرفت 10 روزه است. اگر شناور شد كهنه است.

To remove ink from clothes: Put toothpaste on the ink spots generously and let it dry completely, then wash.

براي پاك كردن اثر جوهر از روي لباس: خمير دندان را روي لكه جوهر قرار دهيد و بگذاريد خشك شود سپس بشوريد.

To get rid of mice or rats: Sprinkle black pepper in places where you find mice or rats. They will run away.

براي خلاص شدن از دست موش: در محلي كه موش را پيدا كرده‌ايد فلفل سياه بپاشيد. موشها فرار خواهند كرد.

To get rid of mosquitoes at night: Keep leaves of mint near your bed or pillows and in around the room.

براي خلاص شدن از دست حشرات در هنگام شب: برگهاي نعنا را نزديك تخت و بالش و در اطراف اطاق خود قرار دهيد.

جملاتي شنيدني از کوروش بزرگ

دستاني که کمک مي کنند پاکتر از دستهايي هستند که رو به آسمان دعا مي کنند. کوروش کبير

خداوندا دستهايم خالي است ودلم غرق در آرزوها -يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را ازآرزوهاي دست نيافتني خالي کن کوروش کبير

اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه کنيد به دوستان خود محبت کنيد. کوروش کبير

آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلکه دشواري رسيدن به سهولت است .کوروش کبير

وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر مي کنند، نه رفتار و عملکرد شما کوروش کبير

سخت کوشي هرگز کسي را نکشته است، نگراني از آن است که انسان را از بين مي برد .کوروش کبير

اگر همان کاري را انجام دهيد که هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد که هميشه مي گرفتيد .کوروش کبير

افراد موفق کارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلکه کارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند. کوروش کبير

پيش از آنکه پاسخي بدهي با يک نفر مشورت کن ولي پيش از آنکه تصميم بگيري با چند نفر. کوروش کبير

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطي که آن را به کارهاي کوچکتر تقسيم کنيم .کوروش کبير

کارتان را آغاز کنيد، توانايي انجامش بدنبال مي آيد .کوروش کبير

انسان همان مي شود که اغلب به آن فکر مي کند .کوروش کبير

همواره بياد داشته باشيد آخرين کليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد.کوروش کبير

تنها راهي که به شکست مي انجامد، تلاش نکردن است .کوروش کبير

دشوارترين قدم، همان قدم اول است .کوروش کبير

عمر شما از زماني شروع مي شود که اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد .کوروش کبير

آفتاب به گياهي حرارت مي دهد که سر از خاک بيرون آورده باشد .کوروش کبير

وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است که شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد . کوروش کبير

من ياور يقين و عدالتم من زندگي ها خواهم ساخت، من خوشي هاي بسيار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمين خواهم کرد، زيرا شادماني او شادماني من است.

کوروش کبير

او در جايگاه پالاينده و خالص کننده نقره خواهد نشست.

در Malachi آيه 3:3 آمده است:

اين آيه برخي از خانمهاي کلاس انجيل  خواني را دچار سردرگمي کرد. آنها نمي‌دانستند که اين عبارت در مورد ويژگي و ماهيت خداوند چه مفهومي مي‌تواند داشته باشد. از اين رو يکي از خانمها پيشنهاد داد فرايند تصفيه و پالايش نقره را بررسي کند و نتيجه را در جلسه بعدي انجيل خواني به اطلاع سايرين برساند.

همان هفته با يک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزديک ببيند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوي در زمينه پالايش نقره چيزي نگفت.

وقتي طرز کار نقره کار را تماشا مي‌کرد، ديد که او قطعه‌اي نقره را روي آنش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضيح داد که براي پالايش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جايي که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصي‌هاي آن سوخته و از بين برود.

زن انديشيد ما نيز در چنين نقطه داغي نگه داشته مي‌شويم. بعد دوباره به اين آيه که مي‌گفت: «او در جايگاه پالاينده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسيدآيا واقعاً در تمام مدتي که نقره در حال خلوص يافتن است، او بايد آنجا جلوي آتش بنشيند؟

مرد جواب داد بله، نه تنها بايد آنجا بنشيند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه بايد چشمانش را نيز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌اي نقره را رها کند، خراب خواهد شد.

زن لحظه‌اي  سکوت کرد. بعد پرسيد: «از کجا مي‌فهمي نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خنديد و گفت: «خوب، خيلي راحت است.. هر وقت تصوير خودم را در آن ببينم.»

اگر امروز داغي آنش را احساس مي‌کني، به ياد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگريست تا تصوير خود را در تو ببيند.

کوروش كبير ، پادشاهی که تنها یک همسر برگزید.

بانو کاساندان دختر فرناسپه از شاهدختان خاندان هخامنشي بود. وي از اصالت ايراني برخوردار بود. او همسر و همراه  و همفکر هميشگي بزرگ مردي به نام کوروش بود. کوروش بزرگ در طول زندگي خود فقط يک زن اختيار کرد و او کاساندان نام داشت.

کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهي فراوان ماند و براي هميشه و به احترام همسرش تنهايي را برگزيد. کوروش کاساندان را بسيار دوست ميداشت.هنگام مرگ کاساندان در بابل ۶ روز عزاي عمومي اعلام شد.مقبره کاساندان در پاسارگاد ، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ مي‌باشد.

پس از کورش بزرگ او نخستين شخصيت قدرتمند کشور بزرگ ايران بود. کاساندان  ملکه 28 کشور آسيائي بود كه کورش بزرگ بر آنها پادشاهي مي کرده است. مورخين يوناني و گزنفون از وي با نيکي و بزرگ منشي ياد مي کرده اند.

کاساندان ملکه ايران ۵ فرزند با نام هاي کمبوجيه ،  برديا ، آتوسا ، رکسانه و ارتيستونه داشت.

پسر بزرگ کاساندان و کورش، کمبوجيه دوم، جهانگشايي کرد و مصر را به امپراتوري هخامنشيان افزود. برديا نيز مدتي کوتاه بر تاج تخت نشست. اما آتوسا را بي‌شک بايد با ديدي دگر نگريست. چرا که دختر کورش بودن چنان «جايگاه ويژه اي» به او بخشيد که داريوش بزرگ او را به همسري خويش برگزيد. و فرهيختگي و درايت آتوسا در تمام طول تاريخ زبانزد شد.

 بي شک کاساندان مادري بزرگ بود که چنين فرزندان بزرگي پرورش داد که هر يک نامي نيک در تاريخ دارند. وي همچنين همسري نمونه بود چرا که در همه مراحل سخت دوشادوش کوروش کبير حضور داشت و همراه هميشگي او بود. 

نوشته هاي تاريخي نشان مي دهد كه كوروش نه تنها در امور سپاهيگري داراي نبوغ نظامي و در جهانگشايي و كشور داري بسيار انسان دوست و نوع پرور بوده بلكه در امور خانوادگي نيز يكي از وفادارترين مردان روزگار بوده است.
  در مرگ اين بانوي بزرگ همچنان اختلاف نظر وجود دارد براي نمونه آقاي غياث آبادي آورده اند که :
درگذشت کاساندان، بانوي کورش: 21 اسفند ايراني، 26 آدار آرامي، 19 مارس ميلادي،  . (شماره اين روز را به دليل تخريب متن کتيبه نمي‌توان خواند. اما به احتمال در روز پيش از آغاز سوگواري بوده است که با شش روز سوگواري، يک دوره هفت روزه تکميل مي‌شده است).

هرودوت و چند تن ار تاريخ نويسانان مشهور مي نويسند :

مصريان به منظور اين كه شكست خود را از ايرانيان به نحوي جبران كنند شهرت دادند كه كوروش دختر آماژيس فرعون مصر را براي ازدواج خواستگاري كرده است اما فرعون مصر بجاي آمازيس دختر زيباروي اپرس فرعون سابق مصر به نام ني يتيس را كه خود او برانداخته بود براي كوروش فرستاد و كمبوجيه از ني يتيس متولد شده است .
اما داستان مذكور را مصريان براي دلخوشي خود جعل كرده بودند تا از شدت خفتي كه بر اثر شكست بوسيله ايرانيان تحمل كردند كاسته باشند . زيرا اولا همه مي دانستند كه وليعهد ايراني بايد پارسي و از خاندان سلطنتي باشد و ثانيا همه آگاه بودند كه مادر كمبوجيه كاساندان هخامنشي بوده است.

تاسف دكتر شريعتي از چگونگي استفاده از قرآن

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگي ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند ميشود همه از هم ميپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگي كه مي پنداريم خدا تو را براي مردگان ما نازل كرده است .

قرآن !     من شرمنده توام اگر ترا از يك نسخه عملي به يك افسانه موزه نشين مبدل كرده ام . يكي ذوق ميكند كه ترا بر روي برنج نوشته،‌يكي ذوق ميكند كه ترا فرش كرده ،‌يكي ذوق ميكند كه ترابا طلا نوشته ،‌يكي به خود ميبالد كه ترا در كوچك ترين قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آيا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازي كنيم ؟

قرآن !   من شرمنده توام اگر حتي آنان كه ترا مي خوانند و ترا مي شنوند ،‌آنچنان به پايت مي نشينند كه خلايق به پاي موسيقي هاي . اگر چند آيه از ترا به يك نفس بخوانند مستمعين فرياد ميزنند " احسنت ...! " گويي مسابقه نفس است ... روزمره مي نشينند

قرآن !‌   من شرمنده توام اگر به يك فستيوال مبدل شده اي حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌يك معرفت است يا يك ركورد گيري؟اي كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كني ، تا اين چنين ترا اسباب مسابقات هوش نكنند خوشابه حال هركسي كه دلش رحلي است براي تو.آنانكه وقتي تورا ميخوانند چنان حظ ميكنند گويي كه قرآن همين الآن بر ايشان نازل شده است.آنچه ما با قرآن كرده ايم تنها بخشي از اسلام است كه به صليب جهالت كشيديم .

ليوان آب را همين امروز زمين بگذار!

استادي درشروع کلاس درس، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر  شما وزن اين ليوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند:
50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت:
من هم بدون وزن کردن، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من اين است: اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ شاگردان گفتند: هيچ اتفاقي نمي افتد.
استاد پرسيد:
خوب، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم، چه اتفاقي مي افتد؟ يکي از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد  ميگيرد. حق با توست... حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد ديگري گفت: دست تان بي حس مي شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار
ميگيرند و فلج مي شوند. و مطمئنا“ کارتان  به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند.
استاد گفت: خيلي خوب است. ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود؟ درعوض من چه بايد بکنم؟
شاگردان گيج شدند. يکي از آنها گفت: ليوان  را زمين بگذاريد. استاد گفت: دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است. اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد. اشکالي  ندارد. اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد.
اگر بيشتر از آن نگه شان داريد، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام
کاري نخواهيد بود. فکرکردن به مشکلات زندگي مهم  است. اما مهم تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد. به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي  گيرند، هر روز صبح سرحال و قوي بيدار ميشويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد، برآييد!

دوست من، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري.

زندگي همين است!

بهترین راه

 لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. "نارسیس"

   برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی.پرهایش را بزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .

 هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. "هلن کلر"

 برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره در نروید.

 همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم " پائولو کوئلیو"

تغيير چشم انداز براي رسيدن به اهداف

ميگويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميكرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق كرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود. وي پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يك راهب مقدس و شناخته شده ميبيند. وي به راهب مراجعه ميكند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد كه مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نكند.وي پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشكه هاي رنگ سبز تمام  خانه را با سبز رنگ آميزي كند . همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميكند. پس از مدتي رنگ ماشين ، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و تركيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسكين مي يابد. بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشكر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز كه با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود كه بايد لباسش را عوض كرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن كند. او نيز چنين كرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسكين يافته ؟ مرد ثروتمند نيز تشكر كرده و ميگويد :" بله . اما اين گرانترين مداوايي بود كه تاكنون داشته." مرد راهب با تعجب به بيمارش ميگويد بالعكس اين ارزانترين نسخه اي بوده كه تاكنون تجويز كرده ام. براي مداواي چشم دردتان،  تنها كافي بود عينكي با شيشه سبز خريداري كنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود.براي اين كار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي ، بلكه با تغيير چشم اندازت ميتواني دنيا را به كام خود درآوري. تغيير دنيا كار احمقانه اي است اما تغيير چشم اندازمان ارزانترين و موثرترين روش ميباشد.

 آسان بينديش راحت زندگي كن

کتاب در گردش

جا گذاشتن کتاب در مکان‌های عمومی رقتاری است که اکنون در ایتالیا و فرانسه هم رو به فزونی گذاشته. کسی که کتابش را در مکانی عمومی  رها می‌کند، هویت خود را آشکار نمی‌کند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: "شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند." رول هورنباکر نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده کامپیوتر در ایالت میسوری امریکا بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت؛ یعنی کتاب در گردش. در فرانسه کتاب‌های در حال گردش از 10 هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را می‌شود به نوعی "کمپین کتابخوانی" یا "کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب" در نظر گرفت؛ کمپینی که می‌تواند به مثابه یک پروژه فرهنگی قابل تامل باشد.

حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که کم‌کم از ترکیه نیز سر درآورده است. در ترک‌بوکو – یکی از شهرهای ساحلی ترکیه – کنار دریا قدم می‌زدم که کتابی روی شن‌ها توجهم را جلب کرد. فکر کردم حتما صاحب کتاب‌ فراموش کرده آن را با خود ببرد. برش داشتم و همین‌که چشمم به صفحه اولش افتاد؛  از خوشحالی در پوست خود نگنجیدم. در صفحه اول کتاب یک نفر متن زیر را نوشته بود:

"من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوش‌تان بیاید. اگر از آن خوش‌تان آمد بخوانید و گرنه در همان نقطه‌ای که پیدایش کرده‌اید، بگذارید بماند اگر کتاب را خواندید شماره‌ای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید."

در همان صفحه دستخط سومین خواننده توجهم را جلب کرد: "خواننده شماره سه در ترک‌بوکو". پس تا به‌حال سه نفر که همدیگر را نمی‌شناسند این کتاب را خوانده‌اند. طبق اصلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در استانبول و خواننده دوم در شهر بُدروم مطالعه‌ی آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود.

برای این سنت جدید کتابخوانی سایت اینترنتی‌ای راه‌اندازی شده تا علاقمندان بتوانند با عضویت در آن به رهگیری کتاب‌هایی که رها کرده‌اند، بپردازند. توصیه می‌کنم سری به سایت http://www.bookcrossing.com بزنید. طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از 2 میلیون و 500 هزار جلد کتاب که اطلاعات‌شان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند. هدف گردانندگان سایت یاد شده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانه‌ی بزرگ است. از این به بعد اگر در کافه، در لابی هتل، یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید چون ممکن است با یک جلد "کتاب در گردش" روبرو شده باشید... (به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شهر کتاب)

عیب کوچولوی عروس


جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.

  جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است

پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود

  جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد

پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد

 جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است

پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد

 جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است

پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد

  جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد

پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد.

احمد شاملو

تاپاله

اولیــن باری که برای بچه ها خوراک جــگر  درست کردم هیچ وقت یادم نمی ره.  من غذا رو کشــیدم و بچه ها و شوهرم را برای خوردن شام صــدا زدم. پسر کوچکم غذا را بو کرد و اخم هایش رفت توی هم.. دخترم هم با غذایش بازی بازی می کرد ولی حاضر نبود لب بزنه. به بچه ها گفتم:

"ممکنه بوی خوبی نده اما خیلی خوشمــزه است، یه کوچولو امتحــان کنید...اصــلا می دونید اســم این غذا چیــه؟ یه راهنمایی می کنم بهــتون...باباتون گاهی منو به همین اســم صــدا می زنه." 
 ناگهان چشـــمهای دخترم گشاد شد. به برادرش سقلمه زد و گفت:

"نــخور! نـخور! تاپاله است!" 

جملات قصار  جورج برنارد شاو

يک مرد تا زماني که صحبت‌هايش را انکار نکنيد حرفي نمي‌زند!

روش جوک گفتن من اين است که واقعيت را بگويم. واقعيت
خنده‌دارترين لطيفه دنيا است.

وقتي که انسان بخواهد ببري را بکشد اسمش را
ورزش مي‌گذارد اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خويي است.

عده کمي
از مردم بيش از يک يا دو بار در سال فکر مي‌کنند. من با يکي - دو بار فکر کردن در هفته براي خودم شهرتي دست و پا کردم.

مرد خردمند سعي مي‌کند خودش را با دنيا
سازگار کند و مرد نابخرد اصرار دارد که دنيا را با خودش سازگار کند. بنابراين کليه پيشرفت‌ها بستگي به تلاشهاي مرد نابخرد دارد.

ما از تجربه کردن مي‌آموزيم که
انسان هيچگاه از تجربه کردن چيزي نمي‌آموزد.

اگر وقت کافي باشد هر چيزي براي
هر کسي دير يا زود اتفاق مي‌افتد.

اگر در موزه ملي آتش سوزي شود، کدام نقاشي
را نجات خواهم داد؟ البته آن را که به در خروجي نزديک‌تر است.

تنها کسي که
با من درست رفتار مي‌کند خياطم است که هر بار که مرا مي‌بيند، اندازه‌هاي جديدم را مي‌گيرد؛ بقيه به همان اندازه قبلي چسبيده‌اند و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم.

در زندگي دو تراژدي وجود دارد: اينکه به آنچه قلبت مي‌خواهد نرسي و
اينکه برسي!

انسانهاي خوشبين و بدبين هردو براي جامعه مفيد هستند، خوشبين
هواپيما را اختراع مي‌کند و بدبين چتر نجات را!

ترور شديدترين نوع سانسور
است!

فقر


فقر  همه جا سر ميكشد 

فقر ، گرسنگي نيست .....

فقر ، عرياني  هم  نيست ......

فقر ،  گاهي زير شمش هاي طلا خود را پنهان ميكند .........

فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست  .......

فقر ، ذهن ها را مبتلا ميكند .....

فقر ، بشكه هاي نفت را در عربستان ، تا  ته  سر ميكشد .....

فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......

فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......

فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....

فقر ،  همه جا سر ميكشد ........

                    فقر ، شب را " بي غذا  " سر كردن نيست ..

                  فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر كردن است ...

روزي که اميرکبير گريست

 
سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود

هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند

روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم.. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز

چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...

در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست

امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.

ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم..اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.

در پشت هر مرد بزرگ ، زني بزرگ ايستاده است.

 توماس هيلر ، مدير اجرايي شرکت بيمه عمر ماساچوست ، ميو چوال و همسرش در بزرگراهي بين ايالتي در حال رانندگي بودند که او متوجه شد بنزين اتومبيلش کم است. هيلر به خروجي بعدي پيچيد و از بزرگراه خارج شد و خيلي زود يک پمپ بنزين مخروبه که فقط يک پمپ داشت پيدا کرد.او از تنها مسئول آن خواست باک بنزين را پر و روغن اتومبيل را بازرسي کند.سپس براي رفع خستگي پاهايش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزين پرداخت.

او هنگامي که به سوي اتومبيل خود باز مي گشت ، ديد که متصدي پمپ بنزين و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتي او به داخل اتومبيل برگشت ، ديد که متصدي پمپ بنزين دست تکان مي دهد و شنيد که مي گويد :" گفتگوي خيلي خوبي بود."

پس از خروج از جايگاه ، هيلر از زنش پرسيد که آيا آن مرد را مي شناسد.او بي درنگ پاسخ داد که مي شناسد.آنان در دوران تحصيل به يک دبيرستان مي رفتند و يک سال هم با هم نامزد بوده اند.

هيلر با لحني آکنده از غرور گفت :" هي خانم ، شانس آوردي که من پيدا شدم . اگر با اون ازدواج مي کردي به جاي زن مدير کل، همسر يک کارگر پمپ بنزين شده بودي.

" زنش پاسخ داد :" عزيزم ، اگر من با او ازدواج مي کردم ، اون مدير کل بود و تو کارگر پمپ بنزين ."

بر گرفته از کتاب بهترين نکته ها و قطعه ها

زندگی را 100% بسازيد:

 

حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را 100% بسازند :

اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26


تلاش سخت (Hard work)
H+A+R+D+W+O+ R+K
8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

*
دانش (Knowledge)
K+N+O+W+L+E+ D+G+E
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%
*
عشق(Love)
L+O+V+E
12+15+22+5=54%

خیلی از ما فکر میکردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟!!!
پس چه چیز 100% را میسازد؟؟؟

پول(Money)
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72%
*
رهبری(Leadership)
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%
*
پس برای رسیدن به اوج چه کنیم؟
نگرش (Attitude)
1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%
*
اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد.
نگرش همه چیز را عوض میکند،
نگرشت را عوض کن همه چیز عوض میشود...

حمله به H3

به نقل از يك پيام دريافتي:

با گذشت سالها از جنگ تحميلي بازهم جا دارد تا در مورد بعضي از رخدادهاي اين جنگ بحث شود. عمليات حمله به H3 يكي از اين شگفت انگيز ترين و غرور افرين ترين رخدادهاي جنگ تحميلي است كه به نام دلاور مردان هميشه سر افراز نيروي هوايي جمهوري ايران و فانتومهاي هميشه حاظر به رزمشان در قلب تاريخ به ثبت رسيده . و اين سندي دال بر استقامت، پايداري و اقتدار مردمان اين سرزمين است . تقديم به قهرمانان نيروي هوايي ايران.

بقيه در ادامه مطالب:

ادامه نوشته

فردوسي و وصف حال ايرانيان

در این خاک زر خیز ایران زمین/ نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود / وزآن کشور آزاد و آباد بود 

 چو مهر و وفا بود خود کیششان/ گنه بود آزار کس پیششان 

 همه بنده ناب یزدان پاک / همه دل پر از مهر این آّب وخاک

 پدر در پدر، آریایی نژاد / ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود / گدایی در این بوم و بر، ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما / که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان / کز آن سوخت جان و دل دوستان

 چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟/ خرد را فکندیم زین سان ز کار

 از آن روز دشمن بما چیره گشت / که مارا روان و خرد تیره گشت

از آن روز این خانه ویرانه شد / که نان آورش مرد بیگانه شد 

  چو ناکس به ده کد خدایی کند / کشاورز باید گدایی کند

 به یزدان که گر ما خرد داشتیم / کجااین سرانجام بد داشتیم

  اگر مایه زندگی بندگی است / دو صد بار مردن به از زندگی است

شفیعی کدکنی

طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست 

با چشمهای روشنِ براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو

هرکس از او نشانی دارد

ما را کند خبر

 این هم نشان ما  : 

یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر

آناتول فرانس

عشق حقيقي آن است كه بي دليل باشد.

فيثاغورث

كساني كه حرفي براي گفتن ندارند بيش از ديگران حرف مي زنند.

میهن پرستی فردوسی  

درکوچه باغ های تاریخ،گاهی عطرشکوفه های پیروزی وپیشرفت مشام جان رامعطرمی کند وزمانی هم لهیب آتش انحطاط وتیره روزی وتسلط بیگانگان وبیگانه پرستان وتجاوزآن ها به حریم مام وطن،جگرانسان را می خراشد.

حمله ی اعراب به ایران وظلم وبیدادی که به ایرانیان رواداشتند،چنان وحشت آوروبی پایان است که هرگزازخاطرایرانیان زدوده نخواهدشد

بعدازوفات پیامبراسلام(ص)،طلم وبیداد اعرب ها گسترش یافت. خلفای عباسی وحکومت هاوسلسله های بعدازآن کاملا زیرنفوذ خلفای بغداد ودست نشاندگان آنها بودند.

سلطان محموذغزنوی که دراوایل سلطنت،برای استحکام پایه های حکومتش ظاهرا کمی به فکرآداب وسنن ایرانی بود،بعدازگذشت حدود ده سال،برای جلب نطربغدادوحفظ منافع اعراب،در آزارواذیت مردم بابغداد هم سو ومجری دستورات آنها شد..زبان فارسی را که درزمان ساسانیان رایج گشته بود،دوباره قدغن وزبان عربی را رسمی ودیوانی کرد..واین کار سنتی شد که تاقرن هفتم اغلب دانشمندان ونویسندگان ایرانی،آثارخودرا به جزیکی دواثربه زبان عربی انتشاردادند.

سلجوقیان نیز بعداز غزنویان همان رویه را پیش گرفتند ومجری اربابان عرب خود شدند.

تنهاکسی که دراین آشفته بازار قدعلم کرد ومردانه ایستاد،فردوسی بزرگ بود که توانست به قیمت ازدست دادن ثروت وجوانی خود زبان فارسی را که زیرفشار بیگانه پرستان کاملا منزوی شده بود،زندگی دوباره به بخشد.

جهان ازسخن کرده ام چون بهشت         ازاین بیش،تخم سخن کس نکشت

 بسی رنج بردم دراین سال سی             عجم زنده کردم  بدین پارسی 

فردوسی با ایرانی ستیزی و عرب زدگی مبارزه میکرد وپرچم این نبرد، درسراسرشاهنا مه برتارک  داستان ها دراهتزازاست.

هنگام هجوم اعراب اززبان موبد می گوید:

ندارم  به دل  بیم  از تا زیا ن               که از دیدشان دیده دارد زیان 

که هم مار خوارندو هم سوسمار           ندارند  جنگی  گه  کار زار

 درنامه ی یزدگرد به مرزبان توس می گوید :

از این مار خوار اهرمن چهرگان،           ز د انائی  و شرم، بی بهرگا ن، 

ازاین زاغساران  بی آ ب و رنگ،          نه هوش و نه دانش،نه نام و نه ننگ

 وقتی رستم پور هرمزد به برادر خود نامه می نویسد وازحمله ی سعد وقاص خبرمی دهد، می نویسد:

 زشیر شتر خوردن و سوسمار،            عرب را به جائی رسیده است،کار،

که   تاج   کیانی   کند   آرزو              تفو بر تو ای چرخ گردون  تفو

   زمانی که فردوسی به جرم میهن پرستی وامتناع از مداحی٬ازدست مامورین سلطان محمود به طبرستان گریحته ودرخانه ی یک ایرانی وطن پرست به نام (شهریار) مخفی شده وخون دل می خورد٬عنصری و عسجدی وفرخی وحدود چهارصد مداح کاسه لیس دیگردرباری٬جام های پیاپی سرمیکشید ند ومدح سلطان واطرافیان اورا میگفتند وبه برکت این چاپلوسی ها کیسه های زرمی گرقتند که البته اینهمه ازکیسه ی مردم گرسنه پرداخت میشد.به طوری که وسایل آشپزخانه ی عنصری از طلا ونقره ساخته شده بود.   خاقانی دراین باره می گوید:

 شنیدم که ازنقره زد دیگدان           ززرساخت٬آلات خوان عنصری 

قرار عاشقانه ی اصفهانی

 
دختر اصفهانيه به دوست پسرش ميگه : شب بيا خونه مون , اگه موقعيت خوب بود يه سكه ميندازم پائين.
شب ميشه. دختره يه سكه ميندازه پائين. ولي هر چقدر صبر ميكنه مي بينه پسره نمياد بالا
سرش رو از پنچره بيرون ميكنه مي پرسه: چرا نمياي؟!
 پسره ميگه: دارم دنبال سكه مي گردم!
دختره ميگه: بيا بالا، بهش كش بسته بودم!!

ريسك

سي ثانيه پاي صحبت آقاي برايان دايسون

مدير اجرائي اسبق در شركت كوكاكولا

هيچ‌وقت از ريسك كردن نهراسيم.

چرا كه به ما اين فرصت را خواهد داد

تا شجاعت را ياد بگيريم

فرض كنيد زندگي همچون يك بازي است. قاعده اين بازي چنين است كه بايستي پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهداريد و مانع افتادنشان بر زمين شويد...

جنس يكي از آن توپ‌ها از لاستيك بوده و باقي آنها  شيشه‌اي هستند. پر واضح است كه در صورت افتادن توپ لاستيكي بر روي زمين، دوباره نوسان كرده و بالا خواهد آمد، اما چهار توپ شيشه‌اي، به محض برخورد، كاملا شكسته و خرد ميشوند.

او در ادامه ميگويد: " آن چهار توپ شيشه‌اي عبارتند از خانواده، سلامتي، دوستان و روح خودتان و توپ لاستيكي همان كارتان است "

در خلال ساعات رسمي روز ، با كارايي وافر به كارتان مشغول شويد و بموقع محل كارتان را ترك كنيد. براي خانواده و دوستانتان نيز وقت كافي بگذاريد و استراحت كامل و مكفي داشته باشيد.

سريعترين راه براي دريافت عشق ، بخشيدن آن است

از گرَه گي دُم نداشتن

... مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده. مساعدت را (براي كمك كردن) دست در دُم خر زده قُوَت كرد(زور زد). دُم از جاي كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه " تاوان بده !"
مرد به قصد فرار به كوچه يي دويد، بن بست يافت. خود را به خانه يي درافگند . زني آنجا كنار حوض خانه چيزي ميشست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هياهو و آواز در بترسيد، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه خدا ( صاحبِ خانه) نيز با صاحب خر هم آواز شد .
مردِ گريزان بر بام خانه دويد. راهي نيافت، از بام به كوچه يي فروجست كه در آن طبيبي خانه داشت. مگر جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايهء ديوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد، چنان كه بيمار در جای بمُرد. پدر مُرده نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست !
مَرد، همچنان گريزان، در سر پيچ كوچه با يهودي رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افگند. پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد. او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست !
مرد گريزان، به ستوه از اين همه، خود را به خانهء قاضي افگند كه " دخيلم! ". مگر قاضي در آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود. چون رازش فاش ديد، چارهء رسوايي را در جانبداري از او يافت: و چون از حال و حكايت او آگاه شد، مدعيان را به درون خواند .
نخست از يهودي پرسيد .
گفت: اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است. قصاص طلب ميكنم .
قاضي گفت: دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه بيش نيست. بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند !
و چون يهودي سود خود را در انصراف از شكايت ديد، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد !
جوانِ پدر مرده را پيش خواند .
گفت: اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمده ام .
قاضي گفت: پدرت بيمار بوده است، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است .حكم عادلانه اين است كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي، چنان كه يك نيمهء جانش را بستاني !

و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود، به تأديهء سي دينار جريمهء شكايت بيمورد محكوم كرد !
چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود، گفت: قصاص شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد. حالي ميتوان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش !
مردك فغان برآورد و با قاضي جدال ميكرد، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد .
قاضي آواز داد: هي! بايست كه اكنون نوبت توست !
صاحب خر همچنان كه ميدوید فرياد كرد: مرا شكايتي نيست. محكم كاري را، به آوردن مرداني ميروم كه شهادت دهند خر مرا از گره گي دُم نبوده است.

جهان سوم

جهان سوم جايي است که اگر بخواهي کشورت را آباد کني، خانه ات خراب خواهد شد و اگر بخواهي خانه ات آباد شود، بايد در تخريب کشورت بکوشي.

اگر هخامنش به فراموشي سپرده شود ...

اگر هخامنش به فراموشي سپرده شود ، گناه ماست که به فرزندانمان نياموختيمش

 مگر هزارها چيز ديگرکه به فرزندانمان مي آموزيم ، در کتاب هاي درسي آمده اند؟؟؟

پس گناه خودمان را گردن ديگري مياندازيم. خود ما چقدر آگاهي داريم؟ چقدر از پيشينه و تاريخمان اطلاع داريم. اگر آگاهي داشتيم انقدر تکرارش نمي کرديم.

  آيا ميدانيد : حذف بخش هخامنش از کتاب درسي تاريخ به تصويب رسيد؟

  آيا ميدانيد : فرزندان ما ديگر حتي اسم کوروش کبير را نميشناسند؟

  آيا ميدانيد : 29 اکتبر روز جهاني کوروش کبير است و اين روز فقط در تقويم ايران نيست؟

  آيا ميدانيد :  چند سال ديگر ، با نابودي کامل تخت جمشيد بايد سپاسگذار کشورهايي چون فرانسه باشيم که چندي از تخت جمشيد را در موزه هاي خود حفظ کردند.

  *آيا ميدانيد ؟*

ـ آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و کشوري به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را کورش کبير در ايران پايه گذاري کرد.

  ـ آيا ميدانيد : کمبوجيه فرزند کورش بدليل کشته شدن ۱۲ ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ايراني در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از ميلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر يک نقاشي ديواري وجود دارد که کمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد. او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نکرد و بي احترامي به آنان ننمود.

ـ آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر نهاد و براي همين مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داريک ( طلا ) و سيکو ( نقره) را در اختيار مردم قرار داد که بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد.

ـ آيا ميدانيد : داريوش کبير طرح تعليمات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت کاملا رايگان بنيان گذاشت که به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند که به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي کرد که بعدها خط پهلوي نام گرفت.

- آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندين تن از معماران مصري بروي کاغذ آورد.

ـ آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار يهودي برده را که در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد کرد.

ـ آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چين ميرفت که بعدها جاده ابريشم نام گرفت.

ـ آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش کبير به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترين کاخ آسيا شبيه سازي شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپوليس ۳ سال طول کشيد و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجاميد.

ـ آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت کاخ پرسپوليس که نمايشگاه هنر آسيا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز يکبار يک سکه طلا ( داريک ) مي داده و به هر خانواده از کارگران به غير از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنير ميداده است و هر ۱۰ روز يکبار استراحت داشتند.

ـ آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت کاخ به کارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است که به گفته مورخان گران ترين کاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است که در همان زمان در مصر کارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نيز همراه بوده است.

ـ آيا ميدانيد : تقويم کنوني ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج کرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي ۵ عيد مذهبي و ۳۱ روز تعطيلي رسمي که يکي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است.

ـ آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع کنند.

ـ آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک  -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد.

ـ آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .

- آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان که جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد.

ـ آيا ميدانيد : فيثاغورث که بدلايل مذهبي از کشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش کبير داراي يک زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد.

الوين تافلر

بي سوادان قرن 21 کسانی نيستند که نمی توانند بخوانند و بنويسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بريزند و دوباره بياموزند.

سقراط و غافل

روزي سقراط ، حکيم معروف يوناني مردي را ديد که خيلي ناراحت و متاثراست.. علت ناراحتيش را پرسيد ،پاسخ داد: "در راه که مي آمدم يکي از   آشنايان را ديدم. سلام کردم جواب نداد و با بي اعتنايي و خودخواهي گذشت  و رفت و من از اين طرز رفتار او خيلي رنجيدم." 

سقراط گفت:"چرا رنجيدي؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنين رفتاري ناراحت کننده است". 

سقراط پرسيد: "اگر در راه کسي را مي ديدي که به زمين افتاده و از درد وبيماري به خود مي پيچد، آيا از دست او دلخور و رنجيده مي شدي؟"

مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمي شدم.آدم که از بيمار بودن کسي 
دلخور نمي شود".

سقراط پرسيد:"به جاي دلخوري چه احساسي مي يافتي و چه مي کردي؟"

مرد جواب داد:"احساس دلسوزي و شفقت و سعي مي کردم طبيب يا دارويي به او برسانم.."

سقراط گفت:"همه ي اين کارها را به خاطر آن مي کردي که او را بيمار مي دانستي، آيا انسان تنها جسمش بيمار مي شود؟ و آيا کسي که رفتارش نادرست است، روانش بيمار نيست؟ اگر کسي فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدي از او ديده نمي شود؟ بيماري فکر و روان نامش "غفلت" است و بايد به جاي دلخوري و رنجش، نسبت به کسي که بدي مي کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبيب روح و داروي جان رساند.

پس از دست هيچکس دلخور مشو و کينه به دل مگير و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسي بدي مي کند،در آن لحظه بيمار است.

و چنین گفت کوروش بزرگ

 

 

Cyrus the Great

 

و چنین گفت کوروش بزرگ

 

 

از پارس برآمدم. از پارسوماش. این گفته من است. کورش پسر ماندانا و کمبوجیه. من کورش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود. زیرا ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من. بگذارید هرکس به آیین خویش باشد. زنان را گرامی  بدارید. فرودستان را دریابید. وهرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. ما شب و شقاوت را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد. تا هست سرزمین من آسمانی باد. که در او رود ها ی بسیاری جاری است. ما دامنه ها  و دشت هایی داریم دریا وار، سحرآمیز، سرسبز و برکت خیز. و شما راگفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید.

سرزمین من توان شکفتنش بسیار است. سرزمین من، مادر من است. تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد، تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش باد. تا هست رودها بسیار تر و بسیارتر باد. از اندوه وعزا به دور باد سرزمین من. تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید. تا هست اندوه آدمیان مرده با د. به یادتان می آورم بهترین ارمغان آدمی آزادی ست. باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد. مردمان ما شایسته  آرامش وآزادی اند، مردمان ما شایسته شادمانی   و ترانه اند. مردمان ما شایسته عدالت و علاقه اند. دودمانتان در آرامش ، زندگی هاتان دراز ، و آینده  تان روشن تر از امروز  باد، این آرزوی من است.

 

منبع: برگزیده ای از سخنان کورش بزرگ در منشورهای پارسوماش ،شوشیانا و پرشیا



خرد بهتر از هر چه ایزد بداد       ستایش خرد را به از راه داد  

 خرد رهنمای و خرد دلگشای       خرد دست گیرد به هر دو سرای

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------

به گفتار دانندگان راه جوی --------- به گیتی بپوی و به هر کس بگوی


چرا من ِ انسان ِ قرن بیست و یکم ، کوروش را ستایش می کنم؟


  به نقل از آقای : علیرضا سپاسی

کورش را ستایش می کنم نه بخاطر عنوان پادشاهی اش. نه بخاطر قصرهای پرشکوهش. نه بخاطرجواهرات سلطنتی اش و نه بخاطر کشور گشایی های بی مانندش.

کوروش را ستایش می کنم بخاطر آن نبوغ درخشانی که، همه در خدمت انسان و برای انسان بکار گرفته شد و اولین برگ های زرین احترام به آزادی و آزادگی را در تاریخ جوامع انسانی، پر رنگ و درخشان بنام ایرانی به تاریخ ارمغان داد..

کوروش را ستایش می کنم بخاطر آن هوشمندی بی نظیر - پیچیده در حریری از عاطفه و عشق - که کاخ ها و راه ها و شهرهای میهن اش را با کارگران حقوق بگیر بنا کرد و بر قانون بردگی و استتثمار انسان از انسان ، نه در حرف، که در عمل، خط بطلان کشید.

کوروش را ستایش می کنم بخاطر آنکه حرمت انسانی را ارج گذاشت و برای اولین بار در تاریخ جهان، اسرای جنگی را برای کسب ثروت به خدمت نگرفت و همگی آنان را به سرزمینشان امکان بازگشت داد. 

کوروش را ستایش می کنم بخاطر آنکه به زنان ایرانی، همچون مردان آزاده ایرانی، ارج و ارزشی شایسته ومناسب داد و خود بعنوان پوینده ِ صادق آرمان های انسانی خویش، در تمام عمر یک زن اختیار کردوبعد از مرگ او، چنان در غم اش، شوق از دست داد که همسر دیگری اختیار نکرد. 

کوروش را ستایش می کنم بخاطر اینکه به ثروت اندوزی و حرص و آز، به دیده تحقیر نگریست و هر چه از دشمنان خونخوارش در جنگ ها به غنیمت گرفت سخاوتمندانه به سرداران و سربازان و خدمتگزاران ایران بخشید. 

کوروش را ستایش می کنم به خاطر اینکه سرزمین ایران و مردم پارس را عزت و احترام جهانی داد و در تمامی قلمروی وسیع اش، نیکی را جایگزین زشتی کرد .شرف انسانی را بر غریزه حیوانی استیلا داد و شعور و بینش ِ تمدن ساز را جایگزین جهل و نعصب ناشی از بربریت ساخت و اولین پایه های آرمان انسانی را هوشمندانه بنا نهاد.

کوروش را ستایش می کنم بخاطر آرمان های نیک خواهانه اش. روش درست اش در مدیریت ناب و هنوز تازه اش و همچنین در پایه گزاری و ساخت آنچیزی که امروز تمدن انسانی نامیده می شود.

کوروش را ستایش میکنم بخاطر احترام عمیق اش به شهروندان پارسی. بخاطر وفاداری دائمی اش به آنچه که با دشمتانش عهد کرد و به آنچه که با آنان پیمان بست – نه به ماه و یک فصل و یک سال- که در تمام طول سلطنت اش. 

کوروش را ستایش می کنم بخاطرشرافت بی بدیل اش در تمامی لحظات پیروزی و بخاطر عدالت گستری بی مانندش در همه سرزمین پارس.
و اشک حسرت و تاسف می ریزیم بر سرنوشت دردناک ملتی که بزرگترین و درخشان ترین فصول تاریخ اش را به فراموشی سپرد. ابرمردان سرزمینش را پشت غبار جهل و تعصب گم کرد. نابخردانه دل به موهوم و خرافه داد. کودکانه ، عقل را خوار و زشت شمرد...

مـــشــــاعـــره

مـــشــــاعـــره نا تمام!
خانم ناهيد نوري
:
به نام خدايي که زن آفريد / حکيمانه امثال ِ من آفريد

خدايي که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفريد
!
براي من انواع گيسو و موي / براي تو قدري چمن آفريد
!
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبيه بز و کرگدن آفريد
!
به نام خدايي که اعجاز کرد / مرا مثل آهوي ختن آفريد

تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفريد

ولي بعداً آمد و از روي لطف / مرا بي کس و بي وطن آفريد

خدايي که زير سبيل شما / بلندگو به جاي دهن آفريد
!
وزير و وکيل و رئيس ات نمود / مرا خانه داري خفن آفريد

براي تو يک عالمه کِيسِ خوب / شراره ، پري ، نسترن آفريد

براي من اما فقط يک نفر / براد پيت من را حَسَنْ آفريد
!
برايم لباس عروسي کشيد / و عمري مرا در کفن آفريد

به نام خدايي که سهم تو را / مساوي تر از سهم من آفريد
 
نادر جديدي
:
به ‌نام خداوند مردآفرين / که بر حسن صنعش هزار آفرين

خدايي که از گِل مرا خلق کرد / چنين عاقل و بالغ و نازنين

خدايي که مردي چو من آفريد / و شد نام وي احسن‌الخالقين

پس از آفرينش به من هديه داد / مکاني درون بهشت برين

خدايي که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نيازي به لاک، همچنين

رژ و ريمل و خط چشم و کرم / تو زيبايي‌ام را طبيعي ببين

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همين
!
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فين
!
مرا ساده و بي‌ريا آفريد / جدا از حسادت و بي‌خشم و کين

زني از همين سادگي سود برد / به من گفت از آن سيب قرمز بچين

من ساده چيدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سيب چون انگبين

چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمين

و البته در اين مرا پند بود / که اي مرد پاکيزه و مه‌جبين

تو حرف زنان را از آن گوش گير / و بيرون بده حرفشان را از اين

که زن از همان بدو پيدايش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمين !

ایران زمین

در این خاک زرخیز ایران زمین       نبودند جز مردمی پاک دین 

 همه دینشان مردی و داد بود      وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان   گنه بود آزار کس پیششان

همه بنده ناب یزدان پاک             همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد                 ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود       گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما     که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان   کز آن سوخت جان و دل دوستان

حب وطن

سعديا حب وطن گرچه حديثي است صحيح          نتوان مرد به سختي كه من اينجا زادم

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم    جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل      کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

تمیز کردن کلیه

سالها یکی پس از دیگری میگذرند و کلیه های ما خون ما را با دفع نمک ، سم و هر گونه شیء ناخواسته که وارد بدن ما میشود فیلترمیکنند. با گذشت زمان ، نمک تجمع می یابد و این نیاز به تمیز کردن توسط عملیات نظافتی دارد. چگونه می خواهیم بر این مشکل غلبه کنیم؟

بسیار آسان است ، اول یک دسته جعفری را برداشته و تمیز بشویید.

سپس آن را در تکه های کوچک بریده و آن را در یک قابلمه بریزید و با آب تمیز به مدت ده دقیقه بجوشانید و بگذارید سرد شود و سپس فیلترش کنید و آن را در یک بطری تمیز ریخته و در داخل یخچال بگذارید تا خنک شود. با نوشیدن یک لیوان روزمره شما متوجه خواهید شد که تمام نمک و دیگر سموم انباشته شده در کلیه شما خارج میشود. هنگام ادرار کردن هم شما متوجه تفاوتی خواهید شد که شما هرگز قبلا احساس نکرده اید.

 

جعفری به عنوان بهترین  تمیز کننده کلیه شناخته شده و طبیعی است.

 

ماندلا

هرروز صبح در آفریقا ،آهویی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه او نشود،وشیری که میداند بایداز آهو تندتر بدود تاگرسنه نماند.....مهم نیست که شیرباشی یا آهو،مهم این است که باطلوع آفتاب با تمام توان شروع به دویدن کنی!!

هفت خطر از ديدگاه گاندي

از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:

1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت

کلاس‌هاى فشرده براي آقايان و خانم ها

مرکز آموزش بزرگسالان برگزار می‌کند:
کلاس‌هاى فشرده براي آقايان و خانم ها
توجه: به دليل پيچيدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بيش از ٨ نفر ثبت نام نمی‌شود.

كلاس هاي آقايان شامل:
کلاس ١
چگونه جايخى را پر می‌کنند؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمايش اسلايد
مدّت: ٤ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٢
آيا دستمال توالت خود به خود عوض می‌شود؟
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠

کلاس ٣

مسئوليت پذيري در قبال سطل زباله بردن يا نبردن ؟

برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ٤ هفته، يکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٤
تفاوت‌هاى بنيادى بين سبد لباس‌هاى کثيف و کف زمين
برگزارى به صورت نمايش فيلم با توضيحات تکميلى
مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٤ تا ١٦

کلاس ٥
آيا ظرف‌هاى غذا می‌توانند خودشان پرواز کنند و در سينک آشپزخانه فرود آيند؟
برگزارى به صورت نمايش ويديويى
مدّت: ٤ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٦
گم کردن ريموت کنترل و از دست دادن هويت
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتيبان
مدّت: ٤ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٧
يادگيرى چگونگى پيدا کردن چيزها ..... ابتدا نگاه کردن به سرجايش و بعد زير و رو کردن خانه
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠

کلاس ٨
حفظ سلامتى ... گل آوردن براى همسر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد
برگزارى به صورت نمايش اسلايد همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٩
مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از يکنفر سوال می‌کند
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ٦ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠

کلاس ١٠
آيا از لحاظ ژنتيکى غيرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشين توسط همسرتان ساکت بنشينيد؟
برگزارى به صورت شبيه‌سازى کامپيوترى
مدّت: ٤ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١٤

کلاس ١١
تفاوت‌هاى بنيادى بين مادر و همسر
برگزارى به صورت آنلاين و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢

کلاس ١٢
حفظ آرامش به هنگام خريد کردن همسر
برگزارى به صورت تمرينات مديتيشن و روش‌هاى تنفسى
مدّت: ٤ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠

کلاس ١٣
مبارزه با فراموشى ... به يادآوردن روز تولد، سالگردها و ساير تاريخ‌هاى مهم
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ١٤
اجاق گاز: چيست و چگونه استفاده می‌شود؟
برگزارى به صورت نمايش زنده
سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠

************ ********* ********* ********* ********* ********* *********

کلاس‌هاى خانم ها
توجه: به دليل پيچيدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بيش از 8 نفر ثبت نام نمی‌شود

کلاس ١
چگونه 2.5 متر ماشین رو تو 8 متر جای پارک قرار دهیم؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمايش اسلايد
مدّت: ٤ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٢
مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فیلم غیر اخلاقی
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠

کلاس ٣
آيا می‌توان با آمادگی قبلی برای رفتن به مراسم عروسی همزمان با آقایان حاضر شد؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ٤ هفته، يکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٤
نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)
برگزارى به صورت نمايش فيلم با توضيحات تکميلى
مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٤ تا ١٦

کلاس ٥
نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید
برگزارى به صورت نمايش ويديويى
مدت: ٤ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٦
عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتيبان
مدت: ٤ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٧
اهمیت دادن به ظاهر و هیکل خود بعد از ازدواج به مانند قبل آن
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠

کلاس ٨
گفتن "عزیزم" به شوهر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد
برگزارى به صورت نمايش اسلايد همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٩
چطور می توان با تلفن زیر 30 دقیقه صحبت کرد؟
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ٦ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠

کلاس ١٠
آيا از لحاظ ژنتيکى غيرممکن است که هنگامی که خانم های خودمانی با هم تنها هستند حرف های زشت نزنند؟
برگزارى به صورت شبيه‌سازى کامپيوترى
مدّت: ٤ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١٤

کلاس ١١
تفاوت‌هاى بنيادى بين شوهر و آرنولد شوارتزنگر ، براد پیت و بیل گیتس
برگزارى به صورت آنلاين و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢

کلاس ١٢
رد نشدن از جلوی تلویزیون با جارو به هنگام پخش فینال جام باشگاه های اروپا
برگزارى به صورت تمرينات مديتيشن و روش‌هاى تنفسى
مدّت: ٤ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠

کلاس ١٣
عدم حساسیت به دختران زیبا تر از خود و عدم زشت خطاب کردن آنها و ایراد بستن به آنها
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١

 * پس از پايان دوره، به کسانى که امتحانات را با موفقيت بگذرانند ديپلم افتخار داده خواهد شد. *

استاد شجريان

اينم ليست ۵۰ صداي برتر ثبت شده در تاريخ:

http://www.npr.org/templates/story/story.php?storyId=114013402

اگه خواستيد مي تونيد به استاد راي بديد، بهر حال يك ايرانيه.

دانستن يا ندانستن

احتمالاً اين شعر ابن یمین رو قبلا ديديد:

آنکس که بداند و بداند که بداند            اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند            بیدار کنیدش که بسی خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند            لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند           در جهل مرکب ابدالدهر بماند

اما در ايران امروز و بیشتر اوقات وضع مثل قديما نيست:

آنکس که بداند و بداند که بداند           باید برود غاز به کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند            بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند            با پارتی و پول ،خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند            بر پست ریاست ابدالدهر بماند

 

Angelina Jolie

Bush & Obama were sitting in a bar. A Guy approaches and inquires, " What are you guys up to?"
Bush: " We are planning for World War III."
Guy: " Really, what's going to happen?"
Bush:" Well, this time we are going to kill 140 Million Muslims and Angelina Jolie..!"
Guy: "Angelina jolie? Why,Angelina Jolie?"
    

Bush Turns To Obama and says, " See! I told you,  no one would worry about 140 Million Muslims!!!!!!!!!

مهندسي صنايع

قصه زير از يك پيام دريافتي مي باشد - با عرض پوزش از مهندسين صنايع:

چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكله ي يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جاده هاي خاكي پيدا ميشود. راننده ي آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟

   چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران رسيده و نگاهي به رمهاش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.

  جوان، ماشين خود را در گوشه اي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحه ي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهواره اي ( GPS ) را فعال كند، شد. منطقه ي چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحه ي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيده ي عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.

  بالاخره 150 صفحه ي اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.

   چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري.

   آنگاه به نظاره ي مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد

   مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه!

   چوپان گفت: تو يك مشاور (مهندس صنايع )هستي.

   مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟

 چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.

داستان  ظهور و توسعة ايران ناسيونال و پيکان در ايران

براي نشان دادن وضع صنعت و اقتصاد کشور در آن سالها بد نيست مروري بکنيم به بزرگترين واحد صنعتي بخش خصوصي به نام ايران ناسيونال که سازندة اتومبيل هاي سواري پيکان و اتوبوس و کاميون بود.

اين کارخانه طي 35 سالي که از افتتاح آن مي گذرد با وجود تغيير مديريت( از بخش خصوص به بخش دولتي) و تغيير نام( از ايران ناسيونال به ايران خودرو ) و با آن که طي اين سالهاي طولاني از نظر تکنولوژي از رقيبان داخلي و خارجي خود عقب مانده معهذا موقعيت خودش را به عنوان بزرگترين کارخانه خودروسازي ايران و بيستمين کارخانه ي اتومبيل سازي جهان و اتومبيلي که بيش از ساير رقيبان خود خريدار و علاقمند و بازار سياه دارد همچنان حفظ کرده است.

در چنين شرايطي بد نيست ببينيم اين کارخانه در چه شرايطي به وجود آمد، به وسيلة چه کساني ساخته شد و چگونه به چنين موفقيتي دست پيداکرد.

ادامه مطالب را از لينك زير ببينيد.

ادامه نوشته

5 درس

 درس 1 :

 يه شب خانم خونه به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه!

صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكی از دوستهای صميميش (مونث) بمونه...

شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمی ترين دوستهای زنش زنگ ميزنه ولی هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!

يه شب آقای خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتی مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكی از دوستهای صميميش (مذكر) بمونه...

خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمی ترين دوستهای شوهرش زنگ ميزنه : ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده! ۵ تای ديگه حتی ميگن كه آقا هنوزم خونه اونا پيش اوناست !!!

نتيجه اخلاقی: يادتون باشه كه مردها دوستهای بهتری هستند !

  

درس 2 :

 چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توی يه مهمونی همديگه رو می بينن و شروع می كنن در مورد زندگی هاشون برای همديگه تعريف كنن...

بعد از مدتی يكی از اونا بلند ميشه ميره دستشويی. سه تای ديگه صحبت رو می كشونن به تعريف از فرزندانشون :

اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی يه كار عالی وارد شد و خيلی سريع پيشرفت كرد.

پسرم درس اقتصاد خوند و توی يه شركت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس و اونقدر پولدار شده كه حتی برای تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد !
دومی: جالبه. پسر من هم مايه افتخار و سرفرازی منه. توی يه شركت هواپيمايی مشغول به كار شد و بعد دوره خلبانی گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه برای تولد صميمیترين دوستش يه هواپيمای خصوصی بهش هديه داد !!!
سومی: خيلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ...

اون توی بهترين دانشگاههای جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه برای تولد بهترين دوستش يه ويلای ۳۰۰۰ متری بهش هديه داد!

هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك می گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟!

 سه تای ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت كرديم راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعريف كنی؟!
چهارمی گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توی يه كلوپ مخصوص كار ميكنه!

سه تای ديگه گفتند: اوه مايه خجالته چه افتضاحی !!!

 دوست چهارم گفت: نه! من ازش ناراضی نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره.

اتفاقا همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمی ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيمای خصوصی و يه ويلای ۳۰۰۰ متری هديه گرفت !!!

نتيجه اخلاقی: هيچوقت به چيزی كه كاملا در موردش مطمئن نيستی افتخار نكن !!!

  درس 3 :

توی اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتی همه آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روی يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن.

مردی كه نزديك موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع می كنه به صحبت.

بقيه آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن ...
مرد: الو؟

صدای زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توی كلوپ هستی؟
مرد: آره !

زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم

 اينجا يه كت چرمی خوشگل ديدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشكالی نداره اگه بخرمش؟

مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داری اشكالی نداره!

زن: من يه سری هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهای جديد رو ديدم. يكيشون خيلی قشنگ بود قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود !

مرد: باشه. ولی با اين قيمت سعی كن ماشين رو با تمام امكانات جانبی بخری !

زن: عاليه. اوه  يه چيز ديگه  اون خونه ای رو كه قبلا ميخواستيم بخريم دوباره توی بنگاه گذاشتن برای فروش. ميگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره

مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندی !!!

زن: خيلی خوبه. بعدا می بينمت عزيزم. خداحافظ           مرد: خداحافظ

بعدش مرد يه نگاهی به آقايونی كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسی نميدونه كه اين موبايل مال كيه ؟!

نتيجه اخلاقی: هيچوقت موبايلتونو جايی جا نذارين !!!

 درس4 :

يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن.

وقتی توی پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من برای هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم!
زن از خوشحالی پريد بالا و گفت:

! چه عالی! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم

فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول برای بهترين تور مسافرتی دور دنيا توی دستهای زن ظاهر شد !

حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه .

 مرد چند لحظه فكر كرد و گفت:

… اين خيلی رمانتيكه ولی چنين بخت و شانسی فقط يه بار توی زندگی آدم پيش مياد

! بنابراين خيلی متاسفم عزيزم آرزوی من اينه كه يه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه

زن و فرشته جا خوردند و خيلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه و بايد برآورده بشه.

فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد !!!

نتيجه اخلاقی: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند !!!

 درس5 :

: يه مرد ۸۰ ساله ميره برای چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش می پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده

هيچوقت به اين خوبی نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه

نظرت چيه دكتر؟!

دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب  بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو می شناسم كه شكارچی ماهريه.

اون هيچوقت تابستونا رو برای شكار كردن از دست نميده. يه روز كه می خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر ميداره و ميره توی جنگل!

همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشی ظاهر ميشه و مياد به طرفش شكارچی چتر رو می گيره به طرف پلنگ و نشونه می گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روی زمين!!!

پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!
دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا منظور منم همين بود !!!

نتيجه اخلاقی: هيچوقت در مورد چيزی كه مطمئن نيستی نتيجه كار خودته ادعا نداشته نباش !!!

 

 

نامه آبراهام لینکلن به معلم پسرش

به پسرم درس بدهيد:

او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد. به او بگوييد به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود. به او بياموزيد، كه در ازاي هر دشمن، دوستي هم هست. مي دانم كه وقت مي گيرد، اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد. به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد. از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد. به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد.

اگر مي توانيد، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد. به او بگوييد تعمق كند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود. به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند، دقيق شود.

به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد. به پسرم ياد بدهيد با ملايم ها، ملايم و با گردن كش ها، گردن كش باشد. به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.
به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند.

ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد. اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند. به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد.
به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست.به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد.در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد اما از او يك نازپرورده نسازيد. بگذاريد كه او شجاع باشد، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد.

توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد، پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است.

شغل پیشین برخي شخصيت‌های نام‌آور دنیا

آيا تاكنون فكر كرده‌ايد شخصيت‌هاي نام‌آور دنيا كه همه آنها را مي‌‌شناسند و اغلب از ثروتمند‌ترين‌هاي جهان هستند كار خود را با چه شغلي آغاز كردند و در ابتدا چه كاره بودند؟ بسياري از آنها شغل‌هايي داشتند كه هيچ ارتباطي با حرفه كنوني‌شان نداشت و بعضي ديگر به كارهايي آنچنان ابتدايي مي‌‌پرداختند كه برخي از ما انسان‌هاي گمنام و معمولي، انجام آن را دون شان خود مي‌‌دانيم.

راد استوارت : Rod Stewart

خواننده سرشناس انگليسي در هاي‌گيت در شمال لندن به دنيا آمد و پدر و مادرش روزنامه‌فروشي داشتند. راد استوارت مدتي با باشگاه‌هاي (سلتيك) و (برنت فورد) كار مي‌‌كرد بعد (گوركن) شد. در اوايل دهه شصت با (ويز جونز) خواننده فولكور آشنا شد و به موسيقي روي آورد و يك خواننده خياباني شد. او دور اروپا سفر مي‌‌كرد و آواز مي‌‌خواند و پول جمع مي‌‌كرد. جالب است بدانيد كه يك بار به جرم ولگردي از اسپانيا اخراج شد.

مايكل دل : Michael Dell

موسس و رييس شركت سهامي كامپيوتري DELL در يك رستوران چيني ظرفشور بود و ساعتي 2/5 دلار دستمزد مي‌‌گرفت. او از اين تجربه‌اش به نيكي ياد مي‌‌كند و مي‌‌گويد: بهترين بخش آن دوران، عقل و منطق صاحب رستوران بود و اگر كمي زودتر به رستوران مي‌‌رفتم مي‌‌توانستم نهايت استفاده را از او بكنم. او به كارش افتخار مي‌‌كرد و به هر كسي كه از در رستورانش وارد مي‌‌شد اهميت مي‌‌داد.

 آدولف هيتلر : Hitler

در كودكي به مدرسه كليسا مي‌‌رفت و آرزو داشت كشيش بشود ولي در سال 1903 و پس از مرگ پدر از مدرسه بيرون انداخته شد. سپس به رشته هنر پرداخت ولي به دليل بدقول بودن دو بار از آكادمي هنرهاي زيباي وين اخراج شد. آدلف خسته، تنها، جوان و غمگين شب‌ها را در پانسيون مي‌‌گذراند و براي پول درآوردن (نقاشي) مي‌‌كرد و كارت پستال مي‌‌كشيد. اگر جنگ جهاني اول شروع نمي‌‌شد شايد او يك نقاش شكست‌خورده مي‌‌شد. ولي پس از شروع جنگ هيتلر قلم را كنار گذاشت و اسلحه به دست گرفت و به ارتش آلمان پيوست. او آنقدر از جنگ لذت مي‌‌برد كه چند سال بعد تصميم گرفت يك جنگ ديگر به راه بيندازد.

 سيلوستر استالونه : S.Stalone

هميشه آدم خشني بود. او زماني (جاروكش قفس شيرها) بود. در پانزده سالگي همكلاسي‌هايش مي‌‌گفتند او بيش از همه احتمال دارد كه زندگيش را روي صندلي الكتريكي به پايان برساند. او بعدها با فيلم (راكي) به شهرت جهاني دست يافت.

فيدل كاسترو : Fidel Castro

شايع است كه (فيدل كاسترو) رهبر كوبا (بيسباليست) بود و براي يكي از تيم‌هاي مهم ليگ آمريكا بازي مي‌‌كرد ولي اين گفته اشتباه‌است. حقيقت اين است كه كاسترو فقط در دوران دانشگاه و آن هم در حد معمولي بيسبال كار مي‌‌كرد. او در سال 1946 در مسابقات بيسبال دانشگاه‌هاي حقوق هاوانا مسئول پرتاپ توپ بود و آن كار ساده را هم بد انجام ميداد. نكته اين‌جاست كه به گفته خودش به دانشگاه نرفته بود كه توپ بازي كند بلكه رفته بود تا علم (حقوق) بياموزد.

 براد پيت : Brad Pitt

شوهر سابق جنيفر انيستون و آنجلينا جولي يخچال حمل مي‌‌‌كرد.

هريسون فورد : Harrison Ford

نجاري ميكرد و به اين كار خيلي علاقه داشت. او هنوز هم هر وقت فرصتي داشته باشد به چوب و نجاري روي مي‌‌آورد.

آیین زرتشت

   فرقی نمی کند گودال آبی باشی یا دریایی بیکران...زلال که باشی تصویر آسمان در توست...

   برای زندگی كردن دو چیز لازم است قلبی كه دوستت بدارد و قلبی كه دوستش بداری.

   اگه روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی.
   اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت ناتوانند.
   اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست.
   اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.

نمــــــاد فـــــــروهر

نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آن‌هاست.

فروهر از دو واژه‌ي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزش‌ترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بي‌پايان اهورامزداست كه انسان را به‌سوي رسايي رهنما مي‌شود و وظيفه‌ي پيش‌بري و فرابري، براي انسان به برترين پايه‌ي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) مي‌پيوندد.

امروزه نگاره‌ي زير بين زرتشتيان نمايانگر شكل فروهر است و به‌عنوان نشانواره‌ي دين زرتشتي به‌كار مي‌رود. اين نگاره، گذشته‌ي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قوم‌هاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبه‌هاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده مي‌شود .

تصوير فروهر

هر پاره‌اي از نگاره‌ي فروهر يادآور اهميت و مسوليت فروهر در زندگي است:

1-      سر: سر فروهر به‌صورت مردي سالخورده است تا با ديدن آن به‌ياد آوريم كه فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمايي مي‌كند.

2-      دست‌ها: دست‌هاي فروهر به‌طرف بالاست به‌خاطر آنكه هميشه به اهورامزدا توجه داشته باشيم.

در دست فروهر حلقه‌اي وجود دارد كه آن‌را نشانه‌ي احترام به عهد و پيمان مي‌دانند.

3-   بال‌ها: بال‌هاي فروهر باز است. چون با ديدن بال‌هاي باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پيشرفت شده و از ديدن اين دو بال باز فورا به ياد مي‌آورد كه فروهر او را به‌سوي پيشرفت و سربلندي راهنمايي مي‌كند.

همچنين هر بال خود داراي سه بخش است كه نشانه‌ي انديشه‌نيك، گفتار نيك و كردار نيك بوده و با ديدن اين سه بخش آگاه مي‌شويم كه هرگونه پيشرفتي بايد از راه درست يعني به‌وسيله‌ي انديشه و گفتار و كردار نيك انجام شود.

4-   دايره ميان شكل: دايره خطي‌ است منحني كه از هر نقطه‌ي آن شروع كنيم باز به همان نقطه خواهيم رسيد. منظور از اين دايره در ميان فروهر، نشان‌دادن روزگار بي‌پايان است. به اين معني كه هر عمل و كرداري كه در اين زندگي (روي دايره) صورت گيرد نتيجه‌ي آن در همين دنيا متوجه انسان است و اثر آن باقي خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دايره خواهد رسيد). و در جهان ديگر روان از پاداش يا جزاي آن برخوردار خواهد شد.

5-   دامن: دامن فروهر از سه قسمت به‌وجود آمده كه نشانه‌ي انديشه و گفتار و كردار بد است . از مشاهده‌ي اين سه بخش درمي‌يابيم كه همواره بايد انديشه و گفتار و كردار بد را به زير افكنده، پست و زبون سازيم. (همانطور كه دامن در زير قرار دارد)

6-   دو رشته‌ي آويخته: اين دو رشته نشانه‌ي سپنتامينو (مينوي خوب) و انگره‌مينو (مينوي بد) است كه هميشه ممكن است در انديشه‌ي انسان ظاهر شوند . وظيفه‌ي هر زرتشتي اين است كه خوبي را در انديشه‌ي خود قرار داده و بدي را از آن دور كند (نيك بينديشد).

منابع:

1-      منوچهرپور، منوجهر. بدانيم و سربلند باشيم: فشرده‌اي از آموزش‌هاي دين زرتشت. تهران: فروهر، 1377. ص. 54-50 .

2-      در راه شناخت دين زرتشت. تهران: فروهر، 1380. ص. 28-27 .