بر من چه گذشت؟

بعد از شروع كلاسهاي كاريابي Tafe متوجه شدم كه قرار نيست كسي كمك خاصي توي كار پيدا كردن بكنه و بايد از همون اول خودم دنبال كار باشم. حتي Placement هم خودمون بايد پيدا كنيم و اونها اگه نتونستي ممكنه كمكت كنند و تعهدي هم ندارند كه جايي پيدا كنند. تعداد زيادي آگهي كار اپلاي كردم و يه تعداد از شركتهايي كه فكر مي كردم زمينه كاريشون مرتبطه رو جمع اوري كردم و به همه ايميل زدم (هيچكدوم آگهي كار نزده بودند). اين اتفاقات در اواخر نوامبر 2011 اتفاق افتاد. در يكماهي كه جسته و گريخته (و نه با تمام توان) دنبال كار گشتم حدو چهار تا اينترويو حضوري داشتم. دو تا با ركروتر و دو تا هم با شركت. (يكي از شركتهايي كه همينجوري ايميل فرستاده بودم ابراز تمايل كرد و گفت نيرو لازم دارم و مي خوام ببينمت) من رزومه ام رو بر اساس فقط يك تخصص نوشته بودم و اون موقع به نظر شرايط خيلي بد نبود چون به هر حال كار گير آوردم. ركروتر ها رو به مرحله بعد نرسيدم و گفتند كه اون شركتها اشخاص ديگري رو شورت ليست كرده اند ولي اون دو تا شركت بهم دوتا جاب آفر همزمان دادند. با توجه به اينكه يكيشون گفت تا زماني كه پروژه دستم باشي بهت نياز خواهم داشت و اون يكي گفته بود براي شش ماه، انتخابم رو روي شركت كوچكتر انجام دادم. البته بهم گفت برو سال بعد بيا سر كار و عملا من از زمان ورود به استراليا سه ماه رو از جيب خوردم و كار نداشتم ولي خيلي خوشحال بودم چون مشكل ندشتن سابقه لوكال رو پشت سر گذاشته بودم. اما هنوز مطمئن نيستم كه انتخابم درست بوده يا نه. اون پروژه تموم شد و پروژه بعدي هم اومد. اينقدر سرمون ماههاي اول شلوغ بود كه چند بار تا ساعت شش يا هفت موندم و حتي چند بار شنبه ها رفتيم سر كار (اضافه كاري نمي داد ولي بابت شنبه ها يه روز وسط هفته البته بعد پروژه تعطيل مي شديم). اما بعد از شش ماه يكدفعه تمام پروژه ها تموم شد و هيچ خبري نشد. شركتها هم شروع كردند به تعديل نيرو. تويوتا فورد و هولدن هم تعديل نيرو داشتند. برخي قطعه سازي ها هم همينطور. دو ماه صبر كردم شايد بهم بگه كه نيازي نداره و دنبال كار بگرد و يا اينكه شرايط بازار كار عوض بشه و نياز نباشه كار عوض كنم چون احساس مي كردم بهش مديونم. ولي خبري نشد. ماه سوم بيكاريمون ديگه شروع كردم اپلاي كردن. تمام كارهاي مربوطه رو اپلاي ميردم. ولي خبري نمي شد. حتي همكارم هم كه اوزي بود و اپلاي ميكرد نتونست كار جديد گير بياره چون تعداد آگهي ها به شدت كم شده بود و بازار كار پر از نيروي متخصص و جوياي كار. همه اوزي و با سالها سابقه كار. يكي از مشكلات بازار كار استراليا همينه كه بازنشستگي ندارند و اگه دايناسورها رو اينجا بازنشسته كنند كلي اشتغال ايجاد ميشه.

بعد از سه ماه بيكاري (من و همكارم عملا مشغول يادگيري نرم افزارها و دستگاههاي جديد بوديم كه رئيسم تهيه كرده بود) يك روز بعد از ظهر و موقعي كه داشتم مي رفتم خونه، رئيسم من رو صدا زد و گفت چيزي كه مي خوام بهت بگم خبري خوبي نيست. من هم گفتم نگران نباشيد. مي دونم چه خبره و آمادگيش رو زودتر از اينها داشتم. اونهم يه كاغذ گذاشت جلوم و گفت امروز حقوق تا چهار هفته بعدت بعلاوه مرخصيهاي استفاده نشده ات رو ريختم به حسابت اگه راضي هستي اين برگه رو امضا كن. اين يكي هم رفرنس لتر و از فردا اگه خواستي پرينت بگيري مشكل نداره ولي من كاري ندارم كه برات تعريف كنم.

به همين راحتي. واقعا شوكه شدم. هميشه فكر مي كردم يك ماه قبل مي خواد بهم بگه و من آماده خداحافظي اينجوري ناگهاني نبودم. و اين شد كه بعد نه ماه دوباره روز از نو روزي از نو. دقيقا در سالگرد ورودمون به استراليا دوباره بيكار بودم.

اين بار با تمام قوا شروع كردم به اپلاي كردن كار. رزومه ام رو براي تك تك آگهي ها آماده  مي كردم و مي فرستادم. اين دفعه نه فقط تخصص اصليم بلكه تو هر زمينه يه مقدار سابقه كاري دارم و رزومه ام رو براي هر كدوم منطبق با همون تغيير دادم. اين دفعه نه تنها صنايع خودرو بلكه صنايع غذايي و معدني و غيره رو هم هدف قرار دادم. اما انگار سال 2012 سال قحطيه. فقط آخر هفته مي نشستم تمام آگهي هاي مهندسي مكانيك رو باز مي كردم كه تعدادش براي ملبورن قابل توجه نبود. حتي نامرتبط ها رو هم اپلاي مي كردم. بعدا براي ساير ايالتها هم اپلاي كردم. بعد مدتي تلاش فقط دو تا مصاحبه حضوري بدست آوردم كه يكيش با ركروتر بود و براي بنديگو كه بنديگو هم رفتم با مديرعامل شركته مصاحبه دادم. اون يكي براي ملبورن كه سه مرحله مصاحبه حضوري داشت و نهايتا منجر به كار شد. براي اين كه هيچ مورد رو  بي اهميت ندونيد يه نكته رو بگم. من اين كار دومي رو كه گير اوردم حدود سه هفته قبلش يك آگهي مشابه از همين شركت ديده بودم البته براي يه پست ديگه. با اينكه اون اگهي خيلي به من نزديكتر بود ولي همون مرحله اول ايميل زدند كه خوشمون نيومد و حتي به مرحله تلفن زدن هم نرسيد. آگهي دوم رو كه ديدم به نظرم غير مرتبط اومد و خيلي كلي و اصلا ربطي به سابقه من نداشت. من هم رزومه كلي خودم رو بدون هيچ تغييري براشون دوباره فرستادم ولي از همون روزي كه تلفن زد معلوم بود خوشش اومده.

بار اول به نظرم موفقتر بودم چون با وجود نداشتن سابقه لوكال و عدم تجربه كلاسهاي كاريابي، چهارتا مصاحبه حضوري در يكماه داشتم. اما بار دوم با وجود اينكه سابقه كار لوكال داشتم و پروژه هاي قابل توجهي انجام داده بودم و كلاس رزومه نويسي و اينترويو هم رفته بودم فقط براي دو كار مصاحبه حضوري داشتم و هر دو هم ربط مستقيمي به تجربه من نداشتند. به هر حال كار كاره و دفعه بعد من تجربه يك مسئوليت جديد رو هم خواهم نداشت.