قبلا فکر میکردم هر کس شش ماه خارج از کشور زندگی کنه دیگه آخر زبان انگلیسیه. الان یکساله که اینجام ولی از پیشرفتم به هیچ وجه راضی نیستم. تازه کارم رو عوض کردم و از یه شرکت که همکارام مهاجر بودند رفتم جایی که اطرافیانم اوزی هستند ولی توی برقراری ارتباط و بیان احساسات و گپ و گفت دوستانه به شدت مشکل دارم. شرکتهای پر مهاجر وضعیتش خیلی بهتره. فهمیدن صددرصد حرفهایی که توی جلسات کاری رد و بدل میشه برای اظهار نظر کردن ضروریه ولی با نفهمیدن فقط بخش کوچکی از صحبت ها ممکنه اظهار نظر غیر مرتبت بکنی. ضمن اینکه توی محیط کارخونه تلق و تلوق زیاده و تازه اینا با این لهجه درب و داغونشون باهام صحبت می کنند یا از همه بد تر پشت تلفن یه قضیه رو شرح میدند و تو اونوقت باید تصمیم گیری کنی و  بهشون جواب بدی. خدا به خیر بگذرونه. خوش به حال هندی ها و فیلیپینی ها و بقیه اونایی که انگلیسی رو توی کشور خودشون مسلط می شند نه اینکه مثل ما اینجا تازه باید بزنی تو سرت و زبانت رو تقویت کنی. یه عمر کلاس زبان انگلیسی رفتیم آخرش هم هیچ پخی توی زبان نشدیم. حداقل عربی هم یاد نگرفتیم دلمون خوش باشه.