تحویل خونه
خونمونو هم به سلامتي تحويل صاحبخونه داديم رفت پي كارش. کل زندگیمونو خلاصه کردیم تو چهارتا چمدون. بيشتر وسايل رو هم به دو تا داداش سنندجي داديم. موقتاً هستيم خونه مادر خانم تا شايد روزي نوبت ما بشه كه پامون برسه به سرزمين اوزي ها. راستي حساب بانكي رو که درخواست داده بودم خانمه ايميل زد و گفت كه روزی رو که من مشخص کرده امَ حساب رو افتتاح می کنه و بهم تلفن می زنه.
خوشبختانه همه اعضاء خانواده من و خانمم مهربون و با شخصیت هستند و ما هم ناراحتیم از اینکه کمتر خواهیم دیدشون. خوبیش اینه که امیدواریم هرچند دفعات کمتری پیش خانواده هامون میایم ولی طولانی تر بیایم. از وقتی یادمه مشکل مرخصی داشتم و بش از ۴ روز نمی تونستم پیش خانواده خودم بمونم. امیدوارم برای مادرم و مادرخانمم سخت نباشه. خدایا کمکمون کن زودتر مستقر بشیم که خانمم هم زیاد سختی نکشه.
فعلا درگیر گشتن تو وب بدنبال هتل-هاستل-استودیو-آپارتمان و ... برای دو سه هفته اول ورود هستم. قیمتا یه کم نجومیه. خیلی ها تو مایگرنت هلپ کمکمون می کنند و اطلاعات می دند. از جمله علی آقا مشهور به اسپارک. خداییش دوستای صمیمی من هم زمانی که پاشون اونور آب رسید یک دهم اینا کمک اطلاعاتی نکردند. می گن زکات علم نشر اونه پس من هم هر اطلاعاتی گیرم بیاد می ذارم تو همین وبلاگ شاید به درد کسی (حداقل اقوام) بخوره.